جمعى از علما
127
جامع المقدمات ( جامعه مدرسين ) ( فارسي )
اسم فاعل : داع داعيان داعون دعاة ودعّاء ودعّى داعية داعيتان داعيات ودواع . أصل داع داعو بود واو در مرتبه چهارم بود ماقبلش ضمّه نبود قلب بياء شد داعى شد ضمّه بر ياء ثقيل بود بيفتاد . پس التقاى ساكنين شد ميانهء ياء وتنوين ياء نيز به التقاى ساكنين بيفتاد داع شد بر وزن فاع چون الف ولام درآوردند ياء باقي ماند وتنوين بيفتاد مانند الدّاعى . وداعيان در أصل داعوان بود ، واو در مرتبه چهارم بود ما قبل وى ضمّه نبود قلب بياء شد داعيان شد أصل داعون داعوون بود واو منقلب بياء شد داعيون شد ضمّه بر ياء ثقيل بود به ما قبل دادند بعد از سلب حركت ما قبل ، ياء به التقاى ساكنين بيفتاد داعون شد بر وزن فاعون . داعية در أصل داعوة بود ، واو در مرتبهء چهارم بود ماقبلش ضمه نبود قلب به ياء شد داعية شد وهمچنين است حال تا آخر . اسم مفعول مدعوّ مدعوّان مدعوّون مدعوّة مدعوّتان مدعوّات ومداع . ناقص يايى « 1 » از باب فعل يفعل « الرّمى : تير انداختن ودشنام دادن » . ماضي معلوم : رمى رميا رموا رمت رمتا رمين تا آخر . رمى در أصل رمى بود ياء حرف علّه متحرك ماقبلش مفتوح را قلب به الف كردند ، رمى شد بر قياس دعى . ماضي مجهول : رمى رميا رموا تا آخر . مستقبل معلوم يرمى يرميان يرمون ترمى ترميان يرمين تا آخر . واحدهء مؤنّث مخاطبه وجمع وى در صورت ، يكسان بود ولكن جمع بر أصل
--> ( 1 ) ضمسى ياء اشاره است به ناقص يايى از سه باب آمده است اوّل از باب ضرب يضرب چون رمى يرمى دوّم از باب منع يمنع چون رعى يرعى سيّم از باب علم يعلم چون خشي يخشى .