جمعى از علما

111

جامع المقدمات ( جامعه مدرسين ) ( فارسي )

حرف جرّ ، متعدّى سازند « 1 » چون « أذهبت زيدا « 2 » » و « فرّحته وذهبت به « 3 » » . فصل : [ فعل معلوم ومجهول ] بدانكه فعل بر دو نوع بود : معلوم « 4 » ومجهول « 5 » . معلوم آن است كه از براي فاعل بنا كنند چون نصر زيد . ومجهول آن است كه از براي مفعول بنا كنند چون نصر زيد . وچون فعل را از براي فاعل بنا كنند در ماضي ثلاثي مجرد فاء

--> ( 1 ) متعدّى در لغت مطلق گذرنده را گويند ودر اصطلاح آنست كه فعل از فاعل گذشته وبه مفعول به برسد . ( 2 ) أذهبت زيدا در أصل ذهب زيد بود ، لازم بود ، خواستيم متعدّيش بنا كنيم ، برديم به باب افعال ، قاعدهء باب افعال را بر وى جارى كرديم ، اذهب شد ، تاء كه ضمير فاعل بود در آخر اذهب آورديم واز زيد لباس فاعليّت را كه رفع باشد بركنديم ولباس مفعوليّت كه نصب باشد بر أو پوشانديم أذهبت زيدا شد ، اوّل معنايش چنان بود كه رفته است زيد ، حالا معنايش چنان است كه فرستادم من زيد را . ( 3 ) ذهبت به در أصل ذهب زيد بود ، فعل لازم بود ، خواستيم متعدّيش بنا كنيم به سبب حرف جرّ ، باء كه حرف جرّ بود بر سر زيد درآورديم وتاى مضمومه كه ضمير فاعل بود در آخر ذهب آورديم ذهبت بزيد شد ، زيد كه اسم ظاهر بود انداختيم وهاء كه ضمير مفعول بود به جاى وى گذاشتيم ذهبت به شد ، اوّل ، معنايش چنان بود كه رفته است زيد وحالا معنايش چنان است كه فرستادم من أو را . ( 4 ) بدانكه قاعدهء معلوم در ماضي آن است كه اوّل را يا اوّل متحرك منه را با آخرش مفتوح كنند وقاعدهء معلوم در مضارع آن است كه حرف اتين را مفتوح كنند مگر در باب افعال وتفعيل ومفاعله وفعلل كه در آنها علامت معلوم مكسور بودن ما قبل آخر آنهاست . ( 5 ) قاعدهء مجهول در ماضي آن است كه در شش باب ثلاثي مجرّد ودر چهار باب افعال وتفعيل ومفاعله وفعلل اوّلش را ضمّه وما قبل آخرش را كسره دهند ودر سه باب كه تفعّل وتفاعل وتفعلل است تاء را با فاء الفعل ضمّه دهند وما قبل آخر را كسره ودر هفت باب همزهء ها را با اوّل متحرّك منه ضمّه وما قبل آخر را كسره دهند .