ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
36
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
و جمعى ديگر كه آنها را ملاميّة نامند اعمال زشت و كارهاى بد و ناپسند مرتكب مىشوند و از طريق مروّت دور مىگردند ، و چنين پندارند كه اين شيوه موجب شكسته نفسى و زايل شدن اخلاق نكوهيده است ، و نمىدانند كه خود اين افعال مذموم است و در شريعت از آنها نهى شده است . و بعضى از ايشان به رياضت و مجاهده نفس مشغول شدهاند ، و برخى از منازل را پيمودهاند و به قدر كوششى كه كردهاند به بعضى از مقامات رسيدهاند امّا همه منازل و مقامات را طى نكردهاند ، يا به سبب آنكه در اثناء سلوك فسادى رخ نموده يا به واسطه آنكه چنين پنداشتهاند كه همه مقامات را پيموده و به خدا رسيدهاند و حال آنكه هنوز در راهند زيرا ميان بنده و خدا هفتاد پرده از نور است ، و سالك به هر پرده اى رسيد گمان مىكند كه به خدا و اصل شده است . و در حكايت إبراهيم خليل عليه السّلام به اين معنى اشاره رفته است ، كه چون در آغاز ستاره اى را ديد گفت : « اين پروردگار من است » ، و سپس به ماه توجه كرد ، و بعد به خورشيد روى نمود ، امّا مراد از ستاره و ماه و خورشيد اين اجسام نورانى نيست ، كه شأن خليل عليه السّلام بالاتر از اين است كه آنها را خدايان پندارد ، بلكه اين گمان منافى مرتبه اوست ، و مراد از آنها انوار است كه پرده هاى جمال مطلق الهىاند و سالك راه در طريق خود آنها را مىبيند و چون به هر يك از آنها رسيد تصور مىكند كه به مرتبه وصول رسيده ، و اين مراتب پرده هائى از نورند كه بعضى بزرگتر از ديگرى است . بنابراين لفظ ستاره به سبب كوچكى آن استعاره است براى فروترين مراتب آن پرده ها ، و ماه براى مراتب ميانين و خورشيد براى مراتب برين ، و خليل عليه السّلام در سير ملكوتى خود پيوسته از نورى به نور بعد مىرسيد و در آغاز وصول به هر مرتبه اى تصور مىنمود كه به مرتبه وصول به حق رسيده ، آنگاه براى او كشف مىشد كه وراى آن امر ديگرى است و از آن مرتبه بالا مىرفت تا به نزديكترين پرده رسيد و گفت : اين بزرگتر است ، و چون آشكار شد كه اين هم با همه عظمتش خالى از نقص نيست و از مرتبه كمال دور است ، گفت : لا احِبّ الآفِلينَ 6 : 76 . . . انّى وَجَّهتُ وَجهِىَ لِلَّذى فَطَر السّمواتِ وَالأَرضَ . . 6 : 79 ( انعام ، 76 و 79 )