ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

26

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

و چون انديشه ريا به خاطر وى بگذرد گويد : غرض من از اظهار علم و عمل اقتدا كردن مردم به من است تا به دين خدا هدايت شوند و از عقاب الهى رهائى و نجات يابند . اين مغرور فكر نمىكند چرا به اقتداى مردم به ديگرى شاد نمىشود ، و اگر غرضش اصلاح مردم باشد بايد به هر گونه و به دست هر كس كه به صلاح مىآيند مسرور شود . و چه بسا اين را به ياد آورد ولى شيطان او را رها نمىسازد ، بلكه مىگويد : از آنجا كه وقتى مردم به وسيله من هدايت يابند اجر و پاداش آن به من مىرسد ، پس شادى من هر آينه به واسطه ثواب خداست نه قبول مردم ، امّا اين پندار اوست و خداوند بر راز درونش آگاه است . زيرا بسا خباثت باطن او چنانست كه اگر به علم قطعى بداند كه ثواب آن در گمنامى و پنهان كردن علم و عمل بيشتر از ثواب آن در آشكار ساختن است ، با وجود اين براى اظهار رياست ، از تدريس يا وعظ يا امامت و غير اينها ، چاره مىجويد . و چون به مجالس سلاطين و حكمرانان ستمگر داخل شود و مدح و ثناى ايشان كند و براى آنان تواضع و فروتنى نمايد ، و به خاطرش رسد كه مدح و تواضع براى آنان حرام است ، شيطان به او گويد : اينها هنگام طمع در مال ايشان حرام است ، و غرض تو از در آمدن بر آنها دفع ضرر از مسلمانان است نه طمع ، و خدا از باطن او مىداند كه چنين نيست ، زيرا اگر برايش آشكار شود كه يكى از اقران او در پيش آن سلطان مورد قبول و داراى مقام و مرتبه است به طورى كه شفاعت وى در باره هر كسى پذيرفته است و او پيوسته شفاعت و دفع ضرر از مسلمين مىكند ، اين امر بر او گران خواهد آمد تا آنجا كه اگر بتواند در پيش آن سلطان از وى بد گوئى كند خوددارى نمىنمايد . و بسا غرور و غفلت در يكى از آنان به جائى رسد كه مالهاى حرام ستمكاران را بگيرد ، و اگر در انديشه اش بگذرد كه اينها حرام است ، شيطان به وى چنين القاء مىكند : اين مال مجهول المالك است و بر پيشواى مسلمين لازم است كه آن را تصدّق كند و تو پيشوا و عالم ايشانى و بر پائى و استوارى دين خدا به وجود تست ، پس از براى تو جايز و حلال است كه از آن به قدر حاجت خود بر گيرى و باقى را در مصالح مسلمين مصرف كنى . و به اين فريب و تزوير پيوسته مال حرام را مىگيرد .