ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

58

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

نغمه هاى پرندگان گوش فرا دهند ، سپس خطر رفتن كشتى را به ياد آورند و به سرعت خود را به كشتى برسانند و جاى تنگى به دست آورند . امّا بعضى با اينكه خطر رفتن كشتى به خاطرشان مىآيد به سبب دلبستگى به پاره اى از سنگها و گلها و ميوه هاى آن جزيره نمىتوانند از آنها بگذرند . بنابراين بارى سنگين از آنها با خود برداشته و به كشتى برند ولى در كشتى جاى بسيار تنگى بيابند كه با زحمت بسيار خود را جاى دهند و چون جا براى بار خود پيدا نمىكنند ناچار آن را بر دوش خود مىنهند و و بال گردن خود مىسازند و از آوردن آنها پشيمان مىشوند ولى جائى براى افكندن آنها نمىيابند . امّا بعضى ديگر چنان مشغول تماشاى جزيره شوند به طورى كه در آغاز خطر رفتن كشتى و هشدار كشتيبان را فراموش كنند تا اينكه سرانجام به خود آيند و با بار سنگينى كه از سنگها و گياهان جزيره برداشته‌اند به سوى كشتى بر گردند ولى وقتى به كنار دريا رسند كه كشتى رفته باشد يا اصلا جايى در كشتى نيابند و ناگزيرند در آنجا بمانند . و بعضى چنان سرگرم مشاهدهء جزيره و آنچه در آن است مىشوند كه يكسره كشتى و سفر را از ياد مىبرند و به سبب فرو رفتن در خوردن ميوه ها و آشاميدنىها و تفرّج در ميان گلها و درختها اصلا هيچ ندائى به گوششان نمىرسد . كشتى مىرود و آنان بدون توجّه به خطر تنها ماندنشان و رفتن كشتى در آنجا پراكنده مىشوند ، بعضى از آنها گرفتار مارها و عقربها و بعضى طعمهء درندگان مىگردند و بعضى در گل و لاى فرو رفته مىميرند و بعضى از ندامت و حسرت و غصّه و گرسنگى هلاك مىشوند . و امّا آنان كه با بارى گران كه از جزيره آورده‌اند به كشتى رسيدند از غم حفظ آنها و ترس از تباه شدن آنها و تنگى جا به ستوه آيند و پس از زمانى كوتاه آنچه از گلها و ميوه ها كه آورده‌اند پژمرده و گنديده شود و رنگ خوش سنگها دگرگون گردد و بوى تعفّن فراورده ها آنان را آزار دهد در حالى كه از افكندن آنها به دريا ناتوانند زيرا كه جزئى از بدنشان شده است ، و وقتى به وطن رسند كه بيماريها و دردها آنان را فرا گرفته و پس از مدتى رنج و بيمارى در آغوش مرگ قرار گيرند .