ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
526
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
عظمت و قدرت موجد آن نمىتوان تصور كرد ، به اين معنى كه ما سواى او از موجودات يا اعتبارات و شئونات درجات ذات و اشراقات تجلَّيات صفات اويند ، چنان كه گروهى از حكما برآنند ، يا ما سواى او ماهيّات امكانىاند كه علما ( در وجود ذهنى ) و عينا ( در وجود خارجى ) اختراع او و صادر از او به نحو وجودات خاصّهء متعددهء ارتباطيّه به صرف اراده و مشيّت اويند ، چنان كه جمعى ديگر برآنند [ 1 ] ، و اگر موجودات ما سوى به قويترين انحاء استناد به او مستند و وابسته نباشند ، تمام و فوق تمام نخواهد بود ، زيرا ذاتى كه همهء موجودات به او وابستهاند از آنها كاملتر و شريفتر است . و چون دانست كه خداى سبحان چنين است ، مىداند كه در وجود حقيقتى جز او نيست و غير او در حقيقت عدم است و آنچه از وجود و ظهور دارد از اوست ، و بعد از اين معرفت ديگرى را بر او اختيار نمىكند ، و مىداند كه بندگان همگى عاجزند و مالك سود و زيان خويش نيستند و زندگى و مرگشان به دست خودشان نيست ، پس دلش به ديدار خلق دگرگون نمىشود ، و به آنها جز با انديشه هاى ضعيفى كه به خاطرش خطور مىكند و بر طرف ساختن آنها دشوار نيست توجه و التفاتى ندارد ، و طورى عمل مىكند كه اگر جز خودش كسى بر روى زمين نباشد همان گونه عمل مىكرد . و اما علاج عملى ، اين است كه خود را به پنهان داشتن عبادات عادت دهد و به هنگام عبادت در به روى ديگران ببندد ، همچنانكه معاصى و اعمال زشت خود را از مردم پنهان مىدارد ، تا دلش به علم و اطلاع خدا بر عبادت او قانع و خرسند شود ، و نفس او ديگر براى طلب آگاهى غير خدا به آن عبادت با او كشمكش نكند . و اين كار
--> [ 1 ] قول اول مبنى بر اصالت وجود است ، و قول دوم بر اصالت ماهيت . و اين بحثى كه مؤلف ذكر كرده از والاترين دقايق فلسفهء الهى است ، و جدّا نيكو بيان فرموده است . و آن مبنى بر فهم معنى واجب الوجود لذاته است ، و اوست كه ذاتش بذاته است با قطع نظر از غير او ، و از اين حيث كه او منشأ انتزاع وجود خويش است ، و از اين رو واجب است كه كه وجود صرف باشد ، وگر نه « ممكن » خواهد بود ، و واجب است كه به همهء كمالات موصوف باشد و از جمله اينكه موجودات به او مستند و متكى باشند . و اگر متصف به همهء كمالات نباشد به عدم آنها متصف خواهد بود و در اين صورت در حقيقت او عدم راه مىيابد و ديگر وجود صرف نخواهد بود ، و بنا بر اين واجب الوجود لذاته نخواهد بود ، و اين خلاف فرض است ، و به اين طريق بر اتصاف او به همهء صفات جمال و جلال مىتوان استدلال كرد .