ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

411

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

و امّا اگر انگيزهء غيبت موافقت و همزبانى با رفيقان و همنشينان است ، معالجهء آن اين است كه به ياد داشته باشد كه اگر خشنودى مخلوق را بر خشنودى خالق برگزيند گرفتار خشم و سخط خداوند خواهد شد ، و مؤمن چگونه راضى مىشود كه رضا و خشنودى پروردگار خود را براى رضا و خشنودى بعضى از مردم پست و فرومايه ترك كند ؟ و آيا اين جز به اين معنى است كه خداى تعالى در نزد او بىمقدارتر از آن اراذل است ؟ و حال آنكه اين حال با ايمان منافات دارد . و امّا اگر غيبت به اين گمان است كه شخصى مىخواهد در نزد بزرگى از او مذمّت كند يا شهادتى به ضرر وى بدهد و او به غيبت پيشدستى مىكند تا اثر سخن او را از بين ببرد ، علاج اين گونه غيبت اين است كه بداند : اوّلا - مجرّد گمان و احتمال مستلزم وقوع نيست ، و ممكن است آن شخص از او بد گوئى نكند يا شهادتى به ضرر وى ندهد . و بنا بر اين مؤاخذه و تلافى به محض توهّم و خيال با ديانت و ايمان منافات دارد . ثانيا - اينكه لازمهء سخن او موجب از ميان رفتن اثر كلام كسى است كه از او غيبت مىكند توهّمى بيش نيست ، ولى دشمنى خدا به سبب غيبت امرى يقينى است ، و ارتكاب چنين گناهى به مجرّد چنان توهّمى عين جهل و حماقت است . ثالثا - فعل آن شخص - يعنى بدگوئى و شهادت وى در نزد آن بزرگ با فرض اينكه واقع شود - معلوم نيست ضررى برساند ، زيرا چه بسا كه آن محتشم باور نكند و شهادت وى را شرعا نپذيرد ، پس بدگوئى و غيبت وى و كشيدن بار گناهان او بىآنكه يقين حاصل شود كه وى سبب اذيّت شده است نادانى و خسران است . و امّا ترحّم و دلسوزى بر گناه كسى و يا تعجّب از وى و يا غضب براى خدا بر او ، هر چند اين همه نيكو و پسنديده است ، شرطش اين است كه آميخته به غيبت نباشد ، و امّا اگر با غيبت همراه باشد ، پاداش و اجرش از ميان مىرود و گناهش باقى مىماند . علاج اين نوع غيبت اين است كه بينديشد كه انگيزهء ترحّم و تعجّب و غضب همانا ايمان و حمايت از دين است ، و چون با غيبت