ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

107

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

و نفرتى از آن دارد كه از بودنش آزرده و متأذّى گردد ، بلكه وجود و عدم مال نزد او يكسان است ، چنان كه نه از به دست آمدنش فرح و شادى مىنمايد و نه از فقدان و نبودنش رنجيده و بدحال مىشود ، بلكه در هر دو حالت به طور يكسان خرسند و راضى است ، و از آمدن و ماندنش و رفتن و از دست شدنش بىنياز است ، بدون اينكه اگر نيابد از فقر و احتياج ترسان باشد ، مانند حريص و قانع ، و اگر بيابد از شرّ و زيانش در بيم و حذر باشد ، مانند زاهد . چنين شخصى اگر همهء اموال دنيا را داشته باشد به او زيانى نخواهد رسانيد ، زيرا اموال را در خزانهء خداوند مىبيند نه در دست خويش ، و از اين رو براى او فرقى نمىكند كه در دست او باشد يا در دست ديگرى . بدين سان مال و هواى جوّ در نزد او يكسان است ، يعنى همان گونه كه بسيارى هوا در كنار او به وى رنج و آزارى نمىرساند ، و دلش مشغول انديشهء گريز از آن و نفرت و دشمنى با آن نيست ، بلكه به قدر ضرورت تنفّس از آن بهره مند مىشود و با هيچ كس دربارهء آن بخل نمىورزد ، همين طور بسيارى مال نه او را مىآزارد و نه دلش را مشغول مىدارد ، و خود و غير خود را در مالكيّت مساوى مىبيند . چنين شخصى را بايد « بىنياز راضى » ناميد كه از وجود و عدم مال مستغنى است ، و خشنودى و خرسندى او نسبت به آن دو حالت يكسان است ، و مرتبهء اين شخص از مرتبهء زاهد بالاتر است ، زيرا بالاترين درجهء زهد كمال نيكان و ابرار است و حال آنكه صاحب اين مرتبه از مقرّبان است ، پس زهد در حقّ او نقصان و كاهش مرتبه است ، زيرا كه : « حسنات الأبرار سيّئات المقرّبين » . راز مطلب اين است كه زاهد از دنيا كراهت دارد و كراهت دنيا خود نوعى دل مشغولى به آن است ، چنان كه راغب و متمايل به دنيا مشغول به آن است ، و دل مشغولى به غير خدا حجاب و پرده است ميان بنده و خدا ، خواه به حب باشد يا به بغض . و هر چه غير خداست همچون رقيبى است كه در مجلس انس عاشق و معشوق در آمده است . همانطور كه التفات و توجّه دل عاشق به رقيب و بغض و نفرت از حضور او موجب دل مشغولى و نقص در عشق است ، همين طور التفات دل بنده به غير خداى تعالى و بغض و كراهت نسبت به آن غير علَّت نقصان در حبّ و انس است ، چنان كه التفات به حب غير نيز نقص در