ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
مقدمة المترجم 4
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
كارهاى عادى ، يا كلَّى و عامّ و مطلق و جاويد و مقدّس و متعالى است ؟ پاسخ : حكمت نظرى عبارت است از شناسائى و علم به احوال اشياء و موجودات آنچنانكه هستند . و حكمت عملى عبارت است از علم به اينكه رفتار و كردار آدمى يعنى افعال اختيارى او چگونه بايد باشد يعنى خوب است كه آنچنان باشد ، و چگونه نبايد باشد يعنى بد است كه آن طور باشد . بنابر اين در حكمت نظرى از « هست » ها و « است » ها سخن مىرود و در حكمت عملى از بايدها و نبايدها ( ارزشها ) بحث مىشود . حكمت عملى اوّلا محدود به انسان است و ثانيا مربوط به افعال اختيارى انسان است و ثالثا با بايدها و نبايدهاى افعال اختيارى انسان سر و كار دارد و رابعا از بايد و نبايدهائى كه نوعى ( انسانى ) و كلَّى و مطلق و دائم است بحث مىكند نه بايد و نبايدهاى فردى و نسبى موقّت . در هر يك از علوم نظرى عالم و محقّق بيطرفانه آنچه را كه هست مورد مطالعه قرار مىدهد و تحقيقات و مطالعات خود را گزارش و توصيف مىكند ( و از اين رو اين گونه علوم را معرفتهاى توصيفى مىنامند ) ، امّا دانشمندى كه در حكمت عملى به مطالعه مىپردازد اعمال و رفتار آدمى را با توجّه به آنچه براى انسان ارزش دارد ( خير يا سعادت ) يعنى مقصود و مطلوب اوست بررسى مىكند ( معرفت ارزشى ) ، و واضح است كه براى رسيدن به مقصد و هدف بايد و نبايد مطرح مىشود . شكَّى نيست كه كسانى كه داراى مقاصد و هدفهاى مختلفند بايدها و نبايدهاى متفاوت دارند و از اينجا بايدها و نبايدهاى جزئى و فردى و نسبى و موقّت پديد مىآيد . امّا اين گونه بايد و نبايدها از قلمرو حكمت عملى و علم اخلاق بيرون است . زيرا از بارزترين اوصاف حكمت و علم . كلَّى و عامّ بودن احكام آن است . اكنون بايد ديد كه آيا براى آدمى بايدها و نبايدهاى كلَّى و عامّ و مطلق و جاويد كه براى همه يكسان باشد و جزئى و نسبى و موقّت نباشد وجود دارد يا نه ؟ مطالعه در احوال ملل و اقوام مختلف در طول تاريخ ، و همچنين مطالعه در احوال مردمان يك عصر ، نشان مىدهد كه در وجدان و عقل و دريافت آدمى احكامى