محمد نبي بن أحمد التويسركاني

58

لئالي الأخبار

نزد أهل معنى اين كاخ سپنج * هست چون ويرانهء خالى ز گنج راستى در حقيقت سفته‌اند * عارفان كاينخانه را پل گفته‌اند پل أقامت را نشايد درگذر * اين جهان بر كس نيايد اى پسر دور باش از دوستىّ مال وجاه * زانكه مالت هست مار وجاه چاه من گرفتم خود توئى بهرام گور * هم بخواهى رفت آخر سوى گور گرنه كورى كور مىبين گفتمت * يك‌زمان بيكار منشين گفتمت گر سليمانىّ وگر اسكندرى * عاقبت با خاك تيره هم سرى هيچكس را نيست زين منزل گزير * از گدا وشاه واز برنا وپير چه در راه رحيل آمد روارو * چو پرويز وچو كسرا وچو خسرو كجا آن گوشه دنياش خوانند * گهى پرويز گه كسراش خوانند كجا جمشيد وافريدون وضحاك * همه در خاك رفتند داد از اين خاك سرير افتاده سر بىتاج گشته * در وگوهر همه تاراج گشته خزينه در گشاده گنج برده * سپه رفت وسپهسالار مرده كه آمد روزى اينجا كوس پيلش * كه برنامد شبى بأنك رحيلش جگرها بين كه در خوناب وخاكست * ندانم اين چه درياى هلاكست هر آن ذره كه آرد تندبادى * فريدونى بود يا كيقبادى كفى گل در همه روى زمين نيست * كه در وى خون چندين آدمي نيست ولايت بين كه ما را كوچ گاهيست * ولايت نيست اين زندان وچاهيست دلا بر جهان دل منه زينهار * كه كس بر سيربن نگيرد قرار دلا اين جهانراست همچون پليست * ترا در ره آخرت منزليست همان واديست اين بيابان دور * كه گم شد در أو لشگر سلم وتور همان منزلست اين جهان خراب * كه ديده است إيوان افراسياب كجا رأى پيران لشگر كشش * كجا شيدهء ترك خنجر كشش نه تنها شدش كاخ إيوان بباد * كه كس دخمه‌اش نيز نارد بياد