مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
959
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
عليه السلام حاضراً عند جدِّه « 1 » في ذلك الوقت « 1 » ، فقال : يا جدّاه ! فمَن يقتلني « 1 » من امّتك « 1 » ؟ فقال : يقتلك شرار النّاس - وأشار « 2 » النّبيّ صلى الله عليه وآله إلى عمر « 2 » بن سعد لعنه اللَّه - فصارأصحاب رسول اللَّه إذا رأوا عمر « 3 » بن سعد داخلًا من باب المسجد يقولون : هذا قاتلالحسين عليه السلام . « 4 » الطّريحي ، المنتخب ، 2 / 332 / عنه : القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 115
--> ( 1 - 1 ) [ لم يرد في تظلّم الزّهراء ] . ( 2 - 2 ) [ تظلّم الزّهراء : « إلى » ] . ( 3 ) - [ لم يرد في تظلّم الزّهراء ] . ( 4 ) - پس چون حضرت امام حسين عليه السلام دو سأله شد ، حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم به سفري بيرون رفت . روزى در اثناى راه ايستاد وگفت : « انا للَّهوانا اليه راجعون . » وآب از ديدهء مباركش ريخت وفرمود : « در اين وقت جبرئيل بر من نازل شد ومرا خبر داد كه در كنار فرات زمينى است كه آن را كربلا مىگويند وفرزند من حسين را در آن جا شهيد خواهند كرد . » صحابه گفتند : « يا رسول اللَّه ! كه اورا شهيد خواهد كرد ؟ » حضرت فرمود : « يزيد كه خدا بركت ندهد أو را . گويا مىبينم جاى كشتن اورا ومحل دفن اورا ، وگويا مىبينم كه سر اورا به هديه براي يزيد ببرند . هر كه نظر كند به سر فرزند من وشاد شود ، حق تعالى ميان دل وزبان أو مخالفت اندازد واورا بر كفر ونفاق بميراند . » پس حضرت از آن سفر غمگين ومحزون برگشت وبر منبر برآمد وخطبهاى ادا كرد وامام حسن وامام حسين عليهما السلام را بر منبر بالا برد ودست راست خود را بر سر امام حسن عليه السلام ودست چپ را بر سر امام حسين عليه السلام گذاشت وسر خود را به سوى آسمان برداشت وفرمود : « خداوندا ! منم محمد بندهء تو وپيغمبر تو ، واين دو فرزند از پاكيزگان عترت من واز نيكان ذريهء منند ، واز آنهايند كه ايشان را بعد از خود در ميان أمت خود مىگذارم . وجبرئيل مرا خبر داد كه اين فرزند من حسين را به جور وستم خواهند كشت ، وأمت من يارى أو نخواهند كرد . خداوندا ! كشندگان أو را بركت مده ، واورا از بهترين شهدا گردان . به درستى كه تو بر همه چيز قادرى . خداوندا ! بركت مده كشندهء أو را ، وبركت مده كسى را كه يارى أو نكند . » پس أهل مسجد همه صدا به گريه بلند كردند . حضرت فرمود : « امروز بر أو گريه مىكنيد وفردا يارى أو نخواهيد كرد . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 545 - 546 ابن عباس گفت : پس آن حضرت پيش از وفات خود به قليلي متوجه سفري گرديد . چون برگشت ، رنگ مباركش متغير وافروخته گرديده بود . پس بر منبر برآمد وخطبهء بليغ موجزى ادا كرد وآب از ديدههاى مباركش مىريخت . پس گفت : « أيها الناس ! من از ميان شما مىروم ودو چيز بزرگ در ميان شما مىگذارم : يكى كتاب خدا ، وديگرى عترت من كه از شجرهء نبوت روييدهاند وميوهء حديقهء منند . واين دو -