مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
869
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ابن حجر الهيتمي ، الصّواعق المحرقة ، / 115 رقم 30 / عنه : دانشيار ، حول البكاء « 1 » ، / 131 - 132 ؛ مثله القندوزي ، ينابيع المودّة ، 3 / 11 - 12
--> - ايضاً از طريق مخالفان از انس بن مالك روايت كرده است كه : ملَكى كه موكل است بر باران ، روزى از حق تعالى مرخص شد كه به زيارة حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم بيايد . چون نازل شد ، أم سلمة را گفت كه : « در پيش در بايست ومگذار كسى داخل شود . » در آن وقت جناب امام حسين عليه السلام آمد وأم سلمة خواست كه مانع شود . امام حسين عليه السلام جست وداخل خانه شد وبر دوش حضرت سوار شد . ملَك گفت : « اورا دوست مىدارى ؟ » فرمود : « بلى . » ملَك گفت كه : « أمت تو اورا شهيد خواهند كرد . اگر مىخواهى به تو بنمايم خاك آن مكاني را كه در آن شهيد خواهد شد . » پس دست دراز كرد وخاك سرخى براي آن حضرت آورد . أم سلمة آن خاك را گرفت ودر كنار مقنعهء خود بست . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 539 - 540 ونيز در عوالم سند بهانسبنمالك مىرسد . مىگويد : فريشتهء باران از خداوند أجازت يافته به حضرت رسول خدا آمد . پيغمبر امسلمه را فرمود : « در فراز كن تا كس در نيايد . » اين وقت حسين عليه السلام برسيد ، وامسلمه دست نيافت كه أو را باز دارد . جستن كرد وبه درون سراى آمد ، وبر دوش رسول خداى سوار شد . فريشتهء مطر گفت : « يا رسول اللَّه ! اورا دوست مىدارى ؟ زود باشد كه أمت تو اورا بكشند . اگر بخواهى ، مىنمايم تورا مكان شهادت اورا . » ودست برافراخت ولختى از خاك حمرا حاضر ساخت . پس أم سلمة آن را بگرفت ودر گوشهء مقنعهء خود فرو بست . وآن خاك كربلا بود . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 1 / 300 - 301 ( 1 ) - [ حكاه أيضاً في حول البكاء ، / 34 ] .