مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
856
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - ونيز در مدينة المعاجز مسطور است كه : ملكي از ملائك صفّ اعلا مشتاق ديدار رسول خدا گشت واز خداوند أجازت خواست تا به زيارة آن حضرت رود وهيچ گاه سفر ارض نكرده بود . چون آهنگ ارض كرد ، خداوند أو را وحى فرستاد كه : « أيّها الملك ! أخبر محمّداً أنّ رجلًا من امّته اسمه يزيد يقتل فرخه الطّاهر ابن الطّاهرة نظيرة البتول مريم بنت عمران . » فرمود : « محمد را آگهى ده كه مردى از أمت تو كه نامش يزيد است ، مىكشد فرزند أو را ، آن فرزندى كه طاهر پسر طاهره است ، يعنى فاطمه كه نظير مريم مادر عيسى است . » چون آن فريشته به زير آمد واز ديدار رسول خداى برخوردار شد ، با خود انديشيد كه : « چگونه اين خبر فظيع را با پيغمبر برم ودل اورا از قتل فرزندش به درد آرم ، كاش به زمين نيامدم . » از آسمان ندا در رسيد كه : « اى فريشته ! پذيراى فرمان شو بدانچه مأمورى . » لاجرم آن فريشته به حضرت رسول آمد وعرض كرد : « كاش خداوند بال مرا درهم شكستى ، تا اين خبر با تو نياوردمى . لكن از نفاذ امر پروردگار ناچارم . بدان اى محمد كه مردى از أمت تو كه يزيد نام دارد ، مىكشد فرزند تورا كه طاهر پسر طاهره است ، وقاتل أو بعد از أو از دنيا جز قليل بهرى نمىبرد وابد الآبدين جاى أو در جهنم خواهد بود . » رسول خداى سخت بگريست . وقال : « أيّها الملك ! هل تفلح امّة تقتل ولدي وفرخ ابنتي ؟ فقال : لا يا محمّد ! بل يرميهم اللَّه باختلاف قلوبهم في دار الدّنيا ولهم في الآخرة عذاب أليم » . فرمود : « اى ملك ! آيا رستگار مىشود أمتي كه مىكشد پسر مرا وفرزند دختر مرا ؟ » عرض كرد : « هرگز رستگار نمىشود وخداوند در دنيا دلهاى ايشان را به اختلاف مىاندازد ودر آخرت گرفتار عذاب اليم مىشوند . » سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 4 / 29 - 30