مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
781
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - هولناك ديدم . » وآن حديث را با ابنعباس به شرح كرد . فرمود : « چنان ديدم كه گروهى از مردان سفيدگونه از آسمان به زير آمدند . علَمهاى سفيد به دست كرده وشمشيرها حمايل كرده ، در گرد اين زمين خطى كشيدند . واين نخلهاى خرما شاخههاى خويش بر زمين همىزدند . وجويى از خون تازه همى ديدم كه روان بود وفرزند خود حسين را همى ديدم كه در ميان آن جوى خون فرياد مىخواست وكس به فرياد أو نمىرسيد ، وداد مىجست وكس داد اورا نمىداد ، ونصرت مىطلبيد وكس اورا نصرت نمىكرد . وآن مردان سفيدرو كه از آسمان فرود شدند ، ندا در مىدادند كه اى فرزندان رسول خدا ! صبر كنيد ودانسته باشيد كه بر دست اين مردم ناكس شهيد مىشويد . اى حسين ! بهشت خداى مشتاق توست . چون اين منادى كردند ، به نزديك من آمدند ومرا تعزيت وتسليت دادند وگفتند : يا أبا الحسن ! شاد باش كه فرداى قيامت چشم تورا ديدار فرزند تو حسين روشن خواهد داشت . » چون خواب را به جمله باز نمود ، فرمود : « رسول خدا مرا خبر داده است كه پسر تو حسين وشيعهء أو را وجمعى از فرزندان فاطمه را در اين زمين به خاك خواهند سپرد ، واين بقعه را در آسمان كرب وبلا گويند ودر قيامت جماعتى از اين خاك برانگيخته شوند وبي پرسش جاى در بهشت كنند . » آن گاه فرمود : « يا بن عباس ! در اين زمين ، خوابگاه آهوان را بجوى . » ابن عباس پاره اى برفت وبجست وباز شد وبه عرض رسانيد . أمير المؤمنين عليه السلام گفت : « اللَّه أكبر . » وبه تعجيل تا خوابگاه آهوان برفت ومشتى از پشكرهء آهوان كه به رنگ زعفران وبوى مشك بود ، برگرفت ولختى ببوييد . آنگاه گفت : « يا بن عباس ! عيسى با حواريون بر اين زمين بگذشت وپشكرهء آهوان ببوييد وگفت : اى حواريون ! پشكرهء آهوان اين زمين خوشبوست ؛ چه گياه اين زمين چريده اند . آن گاه دست برداشت وگفت : اى خداى جهان ! پدر پسر مصطفى را بهرهمند كن تا أزين پشكره ببويد وبدان تسليه جويد . اى پسر عباس ! مرا رسول خداى از اين جمله آگهى داده ومن از اين پشكرها همى جستم واز آن روزگار تاكنون ، بمانده است واز طول مدت زرد گشته است واين زمين كربلاست . » آن گاه گفت : « اى پروردگار عيسى ! بركت از عمر كشندگان فرزند من بردار . » وچنان زار زار بگريست كه آواز گريستن أو بلند شد ومردمان بر گريهء أو سخت بگريستند وفراوان غمنده شدند . پس زماني بىخويشتن شد وچون به هوش آمد ، برخاست وهشت ركعت نماز بگذاشت وبه هر دو ركعت سلام همىداد وآن پشكرها ببوييد وفرزند خود حسين را نواخت ونوازش همى فرمود وبه صبر وشكيب فرمان همىكرد وهمى گفت : « اى ميوهء دل مصطفى ، الصبر الصبر . اى ريحان دوست خدا ! الصبر الصبر . » -