مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
777
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - زيادة از نمازهاى واجب خود در آن اهتمام مىكردم . پس روزى در خانهء خود خوابيده بودم ، چون بيدار شدم ديدم كه آستينم پر از خون شده است ، وخون از آن پشكلها جارى شده است . پس خروش برآوردم وگفتم : به خدا سوگند كه حسين شهيد شده است ، وهرگز از على دروغ نشنيدهام ، وهرگز مرا خبري نداد كه واقع نشود . چون از خانه بيرون آمدم ، ديدم غبارى مدينه را فرو گرفته است كه يكديگر را نمىتوان ديد ، وقرص آفتاب سرخ شده است مانند طشت خون ، وديوارهاى مدينه را سرخ ديدم كه گويا خون بر در وديوار ريخته اند . پس به خانه برگشتم وگريان شدم وگفتم : به خدا سوگند كه حسين شهيد شده است . ناگاه از ناحيهء خانه صدايى شنيدم وكسى را نمىديدم كه مىگفت : صبر كنيد اى آل رسول - كه كشته شد فرزند بتول ، ونازل شد روح الأمين - با گريه وناله وأنين . پس صداى گريه از آن شخص شنيدم وگريهء من زيادة شد . دانستم كه حضرت در آن ساعت شهيد شده است ، وآن روز دهم محرم بود . چون خبر به مدينه رسيد ، معلوم شد كه آن حضرت در همان روز شهيد شده بود . واز آن جماعتى كه با آن حضرت بودند نقل كردند كه ما بعد از شهادت آن حضرت ، چنين صدايى كه تو شنيدى در جنگ گاه مىشنيديم وكسى را نمىديديم ، وگمان مىكرديم كه حضرت خضر است . مجلسي ، جلاء العيون ، / 557 - 560 وديگر در امالىصدوق سند به ابنعباس منتهى مىشود ، مىفرمايد : در ركاب أمير المؤمنين طريق صفين مىسپرديم . گاهى كه به نينوا وشط فرات درآمديم ، أمير المؤمنين عليه السلام به أعلى صوت ندا در داد : « يا ابن عبّاس ! أتعرف هذا الموضع ؟ قلت له : ما أعرفه يا أمير المؤمنين ، فقال : لو عرفته كمعرفتي لم تكن تجوزه حتّى تبكي كبكائي » . فرمود : « يا بن عباس ! مىشناسى اين موضع را ؟ » عرض كردم : « نمىشناسم . » فرمود : « اگر بدانستى چنان كه من مىدانم ، از اين جا عبور نمىدادى تا مانند من بگريستى . » آن گاه أمير المؤمنين چنان بگريست كه آب چشمش از لحيهء مباركش درگذشت وبر سينهاش سيلان يافت ، وابنعباس وهر كه بود با آن حضرت بگريستند . فقال : « أوّه أوّه ، ما لي ولآل أبي سفيان ؟ ما لي ولآل حرب ، حزب الشّيطان وأولياء الكفر ، صبراً يا أبا عبداللَّه ، فقد لقي أبوك مثل الّذي تلقى منهم » . فرمود : « آه آه ، چيست از براي من وآل ابىسفيان ؟ چيست از براي من واز براي آل حرب كه لشگر شيطان واولياى كفرند . بر تو باد صبر از ستم ايشان اى ابوعبداللَّه . همانا ملاقاة كرد پدر تو ، مانند آنچه را تو ملاقاة خواهى كرد از ايشان . » -