مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
486
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
قال الرّبيع : فحفظت هذا الدّعاء ، فما نزلت بي شدّة قطّ « 1 » إلّادعوت به « 2 » ، ففرّج « 1 » عنِّي « 3 » ، قال : وقلت لجعفر « 4 » بن محمّد عليهما السلام : لِمَ منعت « 5 » أن يحلف باللَّه ؟ قال : كرهت أن يراهاللَّه يوحِّده ويمجِّده فيحلم عنه ويؤخِّر عقوبته ، فاستحلفته بما سمعت ، فأخذه اللَّه أخذةرابية . « 6 » المفيد ، الإرشاد ، 2 / 177 - 178 رقم 1 / عنه : الإربلي ، كشف الغمّة ، 2 / 168 - 169 ؛ المجلسي ، البحار ، 47 / 174 - 175 ؛ البحراني ، العوالم ، 20 / 429 - 430 ؛ مثلهالفتّال ، روضة الواعظين ، 1 / 208 - 209 ؛ الطّبرسي ، إعلام الورى ، / 270 - 271
--> ( 1 - 1 ) [ إعلام الورى : « فدعوت به إلّافرّج اللَّه » ] . ( 2 ) - [ روضة الواعظين : « بهذا » ] . ( 3 ) - [ لم يرد في البحار ] . ( 4 ) - [ كشف الغمّة : « لأبي عبداللَّه جعفر » ] . ( 5 ) - [ أضاف في روضة الواعظين وإعلام الورى وكشف الغمّة والبحار والعوالم : « السّاعي » ] . ( 6 ) - از آن جمله است داستانى كه مورخين در برخورد آن جناب با منصور دوانيقى روايت كرده اند كه : منصور به ربيع حاجب دستور داد آن جناب را حاضر كند ، وأو طبق دستور ، امام را حاضر كرد . همين كه منصور آن حضرت را بديد به أو گفت : « خدا مرا بكشد ، اگر تورا نكشم . آيا تو دربارهء سلطنت من به جدال پرداخته ومردم را باز گردانى ، ونقشه براي ( به هم زدن خلافت ) من مىكشى ؟ » امام صادق عليه السلام فرمود : « به خدا من چنين نكرده ونه چنين قصدي داشته أم . واگر سخنى در اين باره به تو رسيده ، از دروغگويى بوده است ( كه به من دروغ بسته ) ، واگر خواهى كرد ( آنچه گفتى ) پس همانا به يوسف ستم شد وأو بخشيد ، وأيوب به بلا دچار شد وصبر كرد ، وبه سليمان نعمت داده شد وأو شكر كرد ، واينان پيغمبران خدا هستند ونژاد تو نيز به آنان رسد ؟ » منصور گفت : « آرى ، بدين جا بالا بيا . » حضرت بالا رفت . منصور گفت : « همانا فلان پسر فلان آنچه من گفتم ، دربارهء تو گفت . » فرمود : « أو را حاضر كن اى أمير المؤمنين ، تا صدق گفتار من روشن شود . » منصور آن مرد را حاضر كرده ، به أو گفت : « تو خود شنيدى آنچه از جعفر بن محمد براي من گفتى ؟ » گفت : « آرى . » حضرت صادق عليه السلام به منصور فرمود : « أو را سوگند ده كه آن را از من شنيده . » منصور به آن مرد گفت : « آيا قسم مىخورى ؟ » گفت : « آرى . » -