مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
247
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - واما عاص بن وائل سهمى ، براي انجام كارى به كدا ( كه كوهى است در ارتفاعات مكة ) رفت . سنگى كه روى آن نشسته بود ، از زيرش غلطيد واز كوه پرت شد وپاره پاره شد ومُرد وهمى ناله مىكرد كه : پروردگار محمد مرا كشت . واما اسود بن عبد يغوث ، به همراه غلامش به پيشواز فرزندش زمعة بيرون شد وزير درختى كه در دامنهء كوه كدا بود ، به سايه نشست . جبرئيل به نزد وى آمد وسر أو را گرفته وبه درخت كوبيد . اسود به غلام خود گفت : مگذار اين شخص با من چنين كند . غلام گفت : من كسى را جز تو نمىبينم كه كارى با تو كند . آن قدر سر خود به درخت كوبيد كه مرد وهمى فرياد مىكرد : پروردگار محمد مرا كشت . مصنف اين كتاب گويد : دربارهء اسود قول ديگرى نيز طبق خبر ديگرى گفته شده است وآن اين كه : پيغمبر به أو نفرين كرد كه خداوند چشمش را كور كند وداغ فرزندش را به دلش نهد وآن روز كه به استقبال فرزند به كدا رفته بود ، جبرئيل به نزدش آمد وبرگ سبزى بر روى أو زد كه كور شد وبه همان حال ماند تا روز بدر داغ فرزندش را ديد وسپس مرد . واما حارث بن طلاطله از خانه اش بيرون شد وباد گرمى مىوزيد . چون به خانه بازگشت ، مانند مرد حبشي سياه شده بود وگفت : من حارث هستم ، خانوادهء أو بر أو خشمناك شدند وأو را كشتند وأو همى فرياد مىزد : مرا پروردگار محمد كشت . واما اسود بن حرث ، ما هي شورى خورد وتشنگى سختى أو را گرفت كه پياپى آب نوشيد تا شكمش تركيد ومرد ، وهمى مىگفت : پروردگار محمد مرا كشت . همهء اين پيش آمدها در يك ساعت بوده وسببش اين بود كه اينان در محضر رسول خدا بودند . به حضرتش عرض كردند : اى محمد ! تا ظهر مهلتت مىدهيم . اگر از گفتهء خود باز گشتى كه چه بهتر وگرنه ، تو را خواهيم كشت . پيغمبر به اندرون خانه اش رفت ودر را به روى خود بست واز گفتهء آنان سخت غمناك بود كه جبرئيل همان دم به نزد پيغمبر آمد وعرض كرد : يا محمد ! خدا كه خود سلام است به تو سلام مىرساند ومىفرمايد : مأموريت خود را آشكارا وبىپروا انجام بده . يعنى دعوت خود را بر أهل مكة آشكار كن واز مشركين روى بگردان . فرمود : اى جبرئيل ! با آنان كه مرا به مسخره گرفتهاند ، چه سازم كه مرا تهديد نموده اند ؟ جبرئيل عرض كرد : به جاى تو كساني را كه مسخره مىكردند ، كفايت كرديم . فرمود : اى جبرئيل ! آنان در همين ساعت نزد من بودند ؟ عرض كرد : من كفايتشان كردم . -