مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

236

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

وقال : « فَتَعْساً لَهُمْ وَأضَلَّ أعْمالَهُمْ » « 1 » ، وقال : « كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الّذِينَ آمَنُوا كَذلِك‌َيَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبّارٍ » « 2 » وصلّى اللَّه على النّبيّ محمّد وآله وسلّم تسليماً كثيراً . « 3 » « 3 » الكليني ، الأصول من الكافي ، 1 / 198 - 203 رقم 1 / عنه : النّعماني ، الغيبة ، / 315 - 326 ؛ السّيّد هاشم البحراني ، البرهان ، 3 / 234 - 236

--> ( 1 ) [ محمّد : 47 / 8 ] ( 2 ) [ غافر : 40 / 35 ] ( 3 ) عبد العزيز بن مسلم‌گويد : ما در أيام حضرت رضا در مرو بوديم ، در آغاز ورود ، روز جمعه در مسجد جامع انجمن كرديم . حضار مسجد موضوع امامت را مورد بحث قرار داده واختلاف بسيار مردم در آن زمينه بازگو مىكردند . من خدمت آقايم رفتم وگفت‌وگوى مردم را در بحث امامت به عرض رسانيدم . حضرت عليه السلام لبخندى زد وفرمود : « اى عبد العزيز ! اين مردم نفهميدند واز آراى صحيح خود فريب خورده وغافل گشتند . همانا خداى عز وجل پيغمبر خويش را قبض روح نفرمود تا دين را برايش كامل كرد وقرآن را بر أو نازل فرمود كه بيان هر چيز در اوست . حلال ، حرام ، حدود ، احكام وتمام احتياجات مردم را در قرآن بيان كرده وفرموده ( 38 سورهء 6 ) : « چيزى را در اين كتاب فرو گذار نكرديم . » ودر حجة الوداع كه سال آخر عمر پيغمبر صلى الله عليه وآله بود اين آية را نازل فرمود ( 3 سورهء 5 ) : « امروز دين شما را كامل ، نعمتم را بر شما تمام كردم ودين اسلام را براي شما پسنديدم . » موضوع امامت از كمال دين است ( تا پيغمبر صلى الله عليه وآله جانشين خود را معرفى نكند ، تبليغش را كامل نساخته است ) وپيغمبر صلى الله عليه وآله از دنيا نرفت تا آن كه نشانه‌هاى دين را براي امتش بيان كرد ، راه ايشان را روشن ساخت ، آن‌ها را بر شاه‌راه حق واداشت ، علي عليه السلام را به عنوان پيشوا وامام منصوب كرد وهمهء احتياجات أمت را بيان كرد . پس هر كه گمان كند خداى عز وجل دينش را كامل نكرده ، قرآن را رد كرده وهر كه قرآن را رد كند ، به آن كافر است . » مگر مردم مقام ومنزلت امامت را ميان أمت مىدانند تا روا باشد كه به اختيار وانتخاب ايشان واگذار شود ؟ همانا امامت قدرش والاتر ، شأنش بزرگ‌تر ، منزلتش عالىتر ، مكانش منيع‌تر وعمقش ژرف‌تر از آن است كه مردم با عقل خود به آن رسند يا به آرائشان آن را دريابند ويا به انتخاب خود امامي منصوب كنند . همانا امامت مقامي است كه خداى عز وجل بعد از رتبهء نبوت وخلت در مرتبهء سوم ، به إبراهيم خليل عليه السلام اختصاص داده ، به آن فضيلت مشرفش ساخته ، نامش را بلند واستوار نمود وفرموده ( 124 بقره ) : « همانا من تورا امام مردم گردانيدم . » إبراهيم خليل عليه السلام از نهايت شاديش به آن مقام عرض كرد : « از فرزندان من هم ؟ » خداى تبارك وتعالى فرمود : « پيمان وفرمان من به ستمكاران نمىرسد . » پس اين آيهء امامت براي ستمگران را تا روز قيامت باطل ساخت ودر ميان برگزيدگان گذاشت . سپس خداى تعالى إبراهيم را شرافت داد وامامت را در فرزندان برگزيده وپاكش قرار داد وفرمود ( 72 أنبيا ) : « وإسحاق ويعقوب را اضافه به أو بخشيديم ، همه را شايسته نموديم وايشان را امام وپيشوا قرار داديم تا به فرمان ما رهبرى كنند وانجام