مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
205
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
عليّ بن إبراهيم ، عن أبيه ؛ وأبو علىّ الأشعريّ ، عن محمّد بن عبدالجبّار جميعاً ، عن صفوان ، عن عمرو بن حُريث قال : دخلت على أبي عبداللَّه عليه السلام وهو في منزل أخيه عبداللَّه بن محمّد ، فقلت له : جُعلت فداك ما حوّلك إلى هذا المنزل ؟ قال « 1 » : طلبت النُّزهة فقلت : جُعلت فداك ألا أقصُّ عليك ديني ؟ فقال : بلى ، قلت : أدينُ اللَّه بشهادة أن لا إله
--> - گفتند : « قرآن . » من در قرآن نظر كردم وديدم سنّى وقدرى وحتى زنديقى كه به آن ايمان ندارد ، به آن استشهاد مىكنند تا بر مردان طرف مقابل خود غلبه كنند . پس فهميدم كه قرآن بدون قيم ( وسرپرستى كه معنى واقعي آن را بيانكند ) ، حجت نباشد وآن قيم هرچه نسبت به قرآن بگويد ، حق است . به آنها گفتم : « قيم قرآن كيست ؟ » گفتند : « ابن مسعود قرآن مىدانست ، عمر مىدانست ، حذيفة مىدانست . » گفتم : « همهء قرآن را ؟ » گفتند : « نه ، كسى را نديدم كه بگويد شخصي جز علي عليه السلام ، همهء قرآن را مىدانست وزماني كه مطلبي ميان مردمى باشد كه اين گويد ، نمىدانم ، واين گويد ، نمىدانم ، اين ( علي بن أبي طالب ) گويد ، من مىدانم ( حق با كسى است كه مىداند ) . پس من گواهى دهم كه علي عليه السلام قيم قرآن است واطاعتش واجب است وبعد از پيغمبر حجت خداست بر مردم وآنچه أو دربارهء قرآن گويد ، حق است . » حضرت فرمود : « خدا تورا رحمت كند . » عرض كردم : « علي عليه السلام از دنيا نرفت ، جز آن كه پس از خود حجتي گذاشت ، چنان كه پيغمبر صلى الله عليه وآله گذاشت وحجت بعد از على ، حسنبن على است ونسبت به امام حسن عليه السلام گواهى دهم كه از دنيا نرفت ، تا آن كه براي پس از خود حجتي گذاشت ، چنان كه پدر وجدش گذاردند . وحجت بعد از حسن ، حسين است واطاعتش واجب است . » فرمود : « خدايت رحمت كند . » من سرش را بوسيدم وعرض كردم : « وگواهى دادم كه امام حسين هم از دنيا نرفت ، تا اين كه علىبن حسين را پس از خود به عنوان حجت گذاشت وأو اطاعتش واجب است . » فرمود : « خدايت رحمت كند . » وسرش را بوسيدم وگفتم : « گواهى دهم كه علىبن حسين از دنيا نرفت تا پس از خود حجتي گذاشت كه أو محمد بن على أبو جعفر است وأطاعت أو واجب بود . » فرمود : « خدايت رحمت كند . » عرض كردم : « سرت را پيش آور تا ببوسم . » حضرت خنديد . عرض كردم : « أصلحك اللَّه . مىدانم كه پدرت از دنيا نرفت تا اين كه براي پس از خود حجتي گذاشت ، چنان كه پدر أو گذاشت وخدا را گواه مىگيرم كه تويى آن حجت وأطاعت تو لازم است . » فرمود : « بس است . خدايت رحمت كناد ! » عرض كردم : « سر تورا پيش آور تا ببوسم . » پس سرش بوسيدم . حضرت تبسم نمود وسپس فرمود : « هر چه خواهى از من بپرس كه بعد از اين تورا هرگز ناشناس ندانم . » مصطفوي ، ترجمهء أصول كافى ، 1 / 267 - 269 ( 1 ) [ كنز الدّقائق : « فقال » ]