مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
156
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
--> - اينكه به زبان آورم ، در دلم مىگفتم تا آنكه فرمان حتمي خداى عز وجل به من رسيد ومرا تهديد كرد كه اگر ابلاغ نكنم ، عذابم خواهد كرد واين آية نازل شد : ( اى پيغمبر ! آنچه از پروردگارت به تو نازل شده است ، برسان . اگر نكنى ، رسالت خدا را نرسانيدهاى . خدا تو را از شر مردم نگه مىدارد وخدا مردم كافر را هدايت نمىكند - 67 سوره 5 - ) . پس رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم دست علي عليه السلام را گرفت وفرمود « اى مردم ! خدا همه پيغمبران پيش از مرا عمرى معين داد وسپس به جانب خود خواند وآنها هم اجابتش كردند ( از دار فانى به عالم باقي رهسپار گشتند ) ونزديك است كه مرا هم بخواند وأجابت كند . من مسؤوليت دارم وشما هم مسؤوليت داريد . اكنون شما چه مىگوييد ؟ » آنها گفتند : « گواهى دهيم كه تو ابلاغ كردى وخيرخواهى دادى وآنچه بر تو بود ، رسانيدى . خدا بهترين پاداش پيغمبران را به تو دهد . » پيغمبر سه مرتبه فرمود : « خدايا ! شاهد باش . » سپس فرمود : « اى گروه مسلمين ! اين ( شخصي كه روى دست من ونامش علي بن أبي طالب عليه السلام است ) ، ولىّ شماست پس از من . شما كه حاضريد ، به غائبين برسانيد . » امام باقر عليه السلام فرمود : به خدا كه علي عليه السلام امين خدا بود ، بر خلقش وراز پنهانش وديني كه براي خود پسنديده بود . سپس زمان وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرا رسيد . آن حضرت علي عليه السلام را طلبيد وبه أو فرمود : « اى على ! من مىخواهم آنچه را كه خدا مرا بر آن امين ساخته وبمن سپرده است ، تو را بر آن امين سازم وبه تو سپارم وآن راز پنهان خدا وعلم خدا ومخلوق خدا وديني است كه براي خود پسنديده است . » امام باقر عليه السلام فرمود : به خدا اى زياد هيچ كس را در اينها شريك على نساخت . سپس وفات علي عليه السلام فرا رسيد ، آن حضرت فرزندانش را كه دوازده پسر بودند ، نزد خود خواند وبه آنها فرمود : فرزندان عزيزم ! خداى عز وجل اراده حتمي فرموده استكه سنتي از يعقوب در من قرار دهد . يعقوب دوازده پسر داشت . آنها را نزد خود خواند وصاحب آنها ( وجانشين خود را ) به آنها معرفى كرد . آگاه باشيد كه من هم صاحب شما را معرفى مىكنم . همانا اين دو ، پسران رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم حسن وحسين عليهما السلام ، هستند . از آنها بشنويد وفرمان بريد وپشتيبانى نماييد كه من آنچه را رسول خدا به من سپرده وخدا به أو سپرده بود ، به آنها مىسپارم وآن چيز مخلوق خدا وراز پنهان خدا وديني است كه أو براي خود پسنديده است . پس خدا براي آنها از جانب على واجب ساخت ، آنچه را كه براي على از جانب پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم واجب ساخت ( وآن شنيدن وفرمانبرى وپشتيبانى أمت است از ايشان ) وهيچيك از آن دو بر ديگرى برترى نداشت ، جز به واسطهء بزرگسالىاش ( كه مخصوص امام حسن عليه السلام بود ) وچون حسين به محضر حسن عليه السلام مىآمد ، در آن مجلس سخن نمىگفت تا برمىخاست . سپس وفات حسن عليه السلام فرا رسيد وأو آن سپرده را به حسين تسليم نمود . سپس وفات حسين عليه السلام فرا رسيد وآن حضرت دختر بزرگترش فاطمة بنت الحسين عليه السلام را طلبيد ومكتوبى پيچيده ووصيتي آشكار به أو سپرد . علي بن الحسين عليه السلام بيماريى از نظر معده داشت كه در حال احتضارش مىديدند . پس فاطمه آن