مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

123

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - وآن‌گاه روى به عايشه آورد وفرمود : « اى عايشه ! همانا برادر من مرا فرمان داد كه اورا به نزد پدرش رسول خدا حاضر كنم تا تجديد عهد فرمايد . دانسته باش كه برادر من داناترين مردم است به خدا ورسول وداناتر است به تأويل كتاب خداى از اين كه هتك ستر پيغمبر كند ؛ چه خداوند مىفرمايد مر مؤمنان را كه : داخل خانه‌هاى پيغمبر نشويد ، مگر به رخصت أو . وتو اى عايشه ! أبو بكر وعمر را بىاجازت پيغمبر داخل سراى پيغمبر نمودى ونيز خداوند مؤمنان را فرمود كه : آواز خود را بلندتر از صوت پيغمبر مداريد ، وتو از براي قبر پدرت واز براي قبر عمر در پهلوى گوش پيغمبر ، معول وكلنگ بر زمين كوفتى . همچنان مىفرمايد : آنان كه دل‌هاى ايشان را پروردگار از براي تقوى ممتحن داشته [ است ] ، بانگ خود را در نزد رسول خدا فروهشته دارند . قسم به جان من كه أبو بكر وعمر را به رسول خداى درآوردى ، به قربت ايشان آن حضرت را زحمت كردى ، ايشان رعايت حق پيغمبر نكردند وهرگز خداوند ايشان را بدان‌چه كردند ، به زبان پيغمبر مأمور نفرمود . همانا خداوند حرام كرد از مردگان مؤمنان آن‌چه را حرام كرد از زندگان ايشان . سوگند به خداى اى عايشه ! اگر آن‌چه را مكروه مىدارى در دفن حسن در نزد پدرش رسول خدا ، اگر دفن أو به تقدير الهى گذشته بود - كنايت از آن كه اگر وصيت حسن مانع نبود - مىدانستى كه دماغ تو بر خاك مالش مىبيند وأو در كنار رسول خدا مدفون مىگردد . » آن‌گاه حسين عليه السلام فرمود تا جنازهء امام حسن را از قبر رسول خداى به مضجع فاطمه عليها السلام آوردند واز آن‌جا به جانب بقيع غرقد حمل دادند . سپهر ، ناسخ التواريخ امام حسن مجتبى عليه السلام ، 2 / 155 - 162