مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
118
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ولمّا حضر قال لأخيه الحسين : يا أخي ! أوصيك أن لا تطلب الخلافة فإنّي واللَّه ما أرى أن يجمع اللَّه فينا النّبوّة والخلافة ، فإيّاك أن يستخفّك سفهاء الكوفة ويخرجوك فتندم من حيث لا ينفعك النّدم . « 1 » الصّبّان ، إسعاف الرّاغبين ، / 200
--> - است كه با پيغمبر دفن كند . اگر اورا دفن كند ، فخر پدر تو وعمر تا روز قيامت برطرف مىشود . » عايشه گفت : « چه كنم ؟ » مروان گفت : « بيا ومانع شو . » گفت : « چگونه مانع شوم ؟ » پس مروان از استر به زير آمد ، اورا بر استر خود سوار كرد وبه نزد قبر حضرت رسول آورد . فرياد مىكرد وتحريص مىنمود بنى أمية را كه : « مگذاريد حسن را در پهلوى جدش دفن كنند . » ابنعباس گفت : در اين سخنان بوديم كه ناگاه صداها شنيديم وشخصي را ديديم كه اثر شر وفتنه از أو ظاهر است ومىآيد . چون نظر كرديم ، ديديم عايشه با چهل كس سوار است ومىآيد ومردم را تحريص بر قتال مىنمايد . چون نظرش بر من افتاد ، مرا پيش طلبيد ، گفت : « اى پسر عباس ! شما بر من جرأت به هم رسانيدهايد . هر روز مرا آزار مىكنيد ومىخواهيد كسى را داخل خانهء من كنيد كه من اورا دوست نمىدارم ونمىخواهم ؟ » من گفتم : « وا سوأتاه ! يك روز بر شتر سوار مىشوى ويك روز بر استر . مىخواهى نور خدا را فرو نشانى ، با دوستان خدا جنگ كنى وحايل شوى ميان رسول خدا ودوست أو . » پس آن ملعونه به نزد قبر آمد ، خود را از استر افكند وفرياد زد : « به خدا سوگند نمىگذارم حسن را در اينجا دفن كنيد تا يك مو در سر من هست . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 470 به روايت ديگر : جنازهء آن حضرت را تيرباران كردند تا آن كه هفتاد تير از جنازهء آن حضرت بيرون كشيدند . پس بنىهاشم خواستند شمشيرها بكشند وجنگ كنند . حضرت امام حسين عليه السلام فرمود : « به خدا سوگند مىدهم شما را كه وصيت برادر مرا ضايع مكنيد وچنين مكنيد كه خون ريخته شود . » پس با ايشان خطاب كرد كه اگر وصيت برادر من نبود ، هر آينه اورا دفن مىكردم وبينىهاى شما را بر خاك مىماليدم . پس آن حضرت را بردند ودر بقيع نزد جدهء خود فاطمهء بنت أسد دفن كردند . مجلسي ، جلاء العيون ، / 470 ( 1 ) - شيخ در امالى وسيد مرتضى در عيون المعجزات سند به ابن عباس مىرسانند كه حسين عليه السلام به عيادت برادر حاضر شد . گفت : « اى برادر چگونه مىبينى خويشتن را ؟ » فرمود : « چنان مىبينم كه اوّل روز من است از سراى آن جهانى وواپسين روز من است از اين دار فانى ودانسته باش كه من بر وقت معلوم واجل محتوم سبقت نگيرم وبر پدر خود وجدّ خود درآيم الا آن كه مكروه است بر من فراق تو وفراق برادران وفراق دوستان . » آن گاه از اين سخن استغفار مىجويد ومىفرمايد : « دوست تر مىدارم ديدار رسول خدا وعلى مرتضى ومادرم فاطمه وعمّم حمزه وجعفر را . وخداوند عز وجل خلف است از هر هلاك شونده ، وتسليت است از هر مصيبت ، ودريافت است از هر ما فات ، هان اى برادر ! اينك پاره هاى جگر من در طشت ريزان است ومىشناسم كه مرا بدين داهيه افكند واز كجا بدين بلا مبتلا شده أم . اكنون