مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

4

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - برايت آسان‌تر است كه تو را تنها ببينم واز تو سؤال كنم ؟ جابر گفت : هر وقت شما بخواهى . پس روزى با أو در خلوت نشست وبه أو فرمود : دربارهء لوحى كه آن را در دست مادرم فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله ديده‌اى وآن‌چه مادرم به تو فرمود كه در آن لوح نوشته بود ، به من خبر ده . جابر گفت : خدا را گواه مىگيرم كه من در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه وآله خدمت مادرت فاطمه عليها السلام رفتم وأو را به ولادت حسين عليه السلام تبريك گفتم . در دستش لوح سبزى ديدم كه گمان كردم از زمرد است ومكتوبى سفيد در آن ديدم كه چون رنگ خورشيد ( درخشان ) بود . به أو عرض كردم : دختر پيغمبر ! پدر ومادرم قربانت . اين لوح چيست ؟ فرمود : لوحى است كه خدا آن را به رسولش صلى الله عليه وآله اهدا فرمود . اسم پدرم ، اسم شوهرم ، اسم دو پسرم واسم أوصيا از فرزندانم در آن نوشته است وپدرم آن را به عنوان مژدگانى به من عطا فرموده . جابر گويد : سپس مادرت فاطمه عليها السلام آن را به من داد . من آن را خواندم ورونويسى كردم . پدرم به أو گفت : اى جابر ! آن را برم عرضه مىدارى ؟ عرض كرد : آرى . آن‌گاه پدرم همراه جابر به منزل أو رفت . جابر ورق صحيفه‌اى بيرون آورد . پدرم فرمود : اى جابر ! تو در نوشته‌ات نگاه كن تا من برايت بخوانم . جابر در نسخه خود نگريست وپدرم قرائت كرد . حتى حرفى با حرفى اختلاف نداشت . آن‌گاه جابر گفت : خدا را گواه مىگيرم كه اين‌گونه در آن لوح نوشته ديدم : بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم اين نامه از جانب خداوند عزيز حكيم است . براي محمد پيغمبر أو ونور ، سفير ، دربان ( واسطهء ميان خالق ومخلوق ) ودليل أو كه روح الأمين ( جبرئيل ) از نزد پروردگار جهان بر أو نازل شود . اى محمد ! اسماى مرا ( أئمة واوصيائت را - از مجلسي رحمه الله - ) بزرگ شمار ونعمت‌هاى مرا سپاس گزار والطاف مرا انكار مدار . همانا منم خدايى كه جز من شايان پرستشى نيست . من شكنندهء جباران ، دولت‌رساننده به مظلومان وجزادهندهء روز رستاخيز [ هستم ] . همانا منم خدايى كه جز من شايان پرستشى نيست . هركه جز فضل مرا اميدوار باشد ( به اين كه خود را مستحق ثواب من داند ) واز غير عدالت من بترسد ، ( به اين كه كيفر مرا ستم انگارد ) اورا عذابي كنم كه هيچ‌يك از جهانيان را نكرده باشم . پس تنها مرا پرستش كن وتنها بر من توكل نما . من هيچ پيغمبرى را مبعوث نساختم كه دورانش كامل شود ومدتش تمام گردد ، جز اين‌كه براي أو وصى وجانشينى مقرر كردم . من تو را بر پيغمبران برترى دادم ، وصى تو را بر اوصياى ديگر وتو را به دو شيرزاده ودو نوه‌ات حسن وحسين گرامى داشتم . حسن را بعد از سپرى شدن روزگار پدرش كانون علم خود قرار دادم وحسين را خزانه دار وحى خود ساختم ، أو را به شهادت گرامى داشتم وپايان كأرش را به سعادت رسانيدم . أو برترين شهداست ومقامش از همهء آن‌ها عالىتر است . كلمهء تامهء ( معارف وحجج ) خود را همراه أو وحجت‌رساى خود ( براهين قطعي