مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

831

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> به من خبر رسيده است كه تو بر آنان ( أبو بكر وعمر وعثمان ) درود مىفرستى واستغفار مىنمايى ! اين كار تو يكى از دو صورت است - كه وجه سومى ندارد - : آيا جز براي پرهيز از اين كه اگر از آنان دورى وبيزارى بجويى ترس آن دارى كه أهل لشكر - كه با آنان به جنگ من آمده‌اى - از اطرافت پراكنده شوند . واگر آنچه ادعا كرده‌اى باطل ودروغ باشد ، پس چرا بعضي از خاصان تو كه به آنان اطمينان دارى براي من خبر آورده‌اند كه تو به پيروان وياران خاصت - كه ياران خاص بدىاند - گفته‌اى كه : « من نام سه پسرم را أبو بكر وعمر وعثمان گذارده‌ام . هرگاه از من شنيديد كه به يكى از پيشوايان گمراه ( يعنى أبو بكر ، عمر وعثمان ) درود مىفرستم ، در واقع درود را به فرزندانم مىفرستم . » معاوية در ادامهء نامه‌اش چنين نوشت : « دليل بر درستى خبري كه برايم آورده‌اند وبه من رسيده اين است كه ما خود از تو ديديم - واحتياجى نيست كه از ديگران در اين باره بپرسيم - چرا زماني كه با أبو بكر بيعت شده بود ، همسرت فاطمه را سوار مىكردى ودست فرزندت حسن وحسين را مىگرفتى وبه سراغ همهء أهل بدر وسابقين رفته ، آنان را به سوى خود دعوت مىكردى واز آنان بر عليه أو يارى مىخواستى ؟ در ميان آن‌ها هم جز چهار نفر يعنى سلمان وأبو ذر ومقداد وزبير كسى را نيافتى . به جان خودم قسم ، اگر بر حق بودى ، مردم دعوت تو را أجابت مىكردند وبه مساعدت ويارى تو مىآمدند ! لكن چيزى را ادعا مىكردى كه باطل بود وآن‌ها بدان اقرار نمىكردند . » معاوية نوشت : « با گوش خود از تو شنيدم كه وقتي أبو سفيان به تو گفت : « در سلطنت پسر عمويت مغلوب شدى وكسى كه بر تو غلبه كرد ذليل‌ترين قوم قريش يعنى تيم وعدى بود » وتورا دعوت كرد تا ياريت كند ، به وى ( أبو سفيان ) پاسخ دادى كه : « اگر يارانى متشكل از چهل نفر از مهاجرين وأنصار ، از سابقه‌داران ، مىيافتم به جنگ با اين مرد ( أبو بكر ) برمىخاستم » چون جز چهار نفر نيافتى به اجبار با أو بيعت نمودى . » أمير المؤمنين عليه السلام در پاسخ وى چنين نوشت : « اما بعد ، نامه‌ات را خواندم وآنچه نوشته بودى وكلامت را طول داده بودى تعجبم را بيش‌تر كرد ! تعجّب از بلاى عظيم وموضوع ناگوار بزرگى كه براي أمت پيش آمده كه چون تويى دربارهء أمور عمومى وخصوصي آنان سخن بگويد ونظر دهد ! تو كسى هستى كه بايد بياموزى وفرزند كسى هستى كه بايد بياموزد ، من آموخته‌ام وفرزند كسى هستم كه آموخته است . در جواب نامه‌ات چيزى خواهم نوشت كه گمان ندارم دربارهء آن فكر كنى ! نه تو ونه وزيرت ابن نابغة عمرو عاص كه موافق تو است همان‌طور كه « وافقَ شنّ طبقة » أو ( عمرو عاص ) همان كسى است كه دستور اين‌نامه را به تو داده وآن را برايت مرتب ومزين كرده است . شيطان وياران أو در اين نامه نزد شما حاضر بوده‌اند . پيامبر صلى الله عليه وآله به من خبر داده بود كه در خواب ديده دوازده نفر - كه پيشوايان گمراه از قريشند - از منبرش بالا مىروند وبه شكل ميمون پايين مىآيند وأمت را از راه راست به عقب بر مىگردانند . ( خدا مىداند ! ) پيامبر نام يك‌يك آنان ومدت سلطنت هر يك پس از ديگرى را به من خبر داده است . ده نفر آنان از بنىاميه ودوازده نفر از دو قبيلهء مختلف از قريشند كه مثل گناه امّت تا روز قيامت ومثل عذاب همهء