مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
783
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> على از من است ومن از علي عليه السلام . كسى كه على را دوست دارد گويا مرا دوست دارد . وكسىكه با على دشمنى كند ، با من دشمنى كرده ، وكسى كه مرا دشمن دارد ، خدا را دشمن داشته است ؟ » تعداد بيست نفر از بزرگان قريش وأنصار گفتند : « آرى به خدا . » وبقيهء مردم ساكت شدند . علي عليه السلام گفت : « چرا سكوت كرديد ؟ » همه گفتند : « آنان كه شهادت دادند در راستگويى وبرترى وسابقهاى كه دارند مورد اطمينان ما هستند ؟ » علي عليه السلام فرمود : « پروردگارا شاهد بر اينها باش . » در اين هنگام طلحة بن عبداللَّه كه صاحب رأى قريش بود گفت : « چه كنيم با ادعاى أبو بكر وعمر ويارانش كه كلامشان را تصديق كردند وبه گفتهء وى شهادت دادند . در آن روز كه تورا نزد أو آوردند در حالي كه ريسمانى به گردنت بود وآنچه تو دليل آوردى تصديق كردند . بعد أبو بكر ادعا كرد كه از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مىفرمود : « خداوند به من خبر داد كه براي خانوادهء ما ، نبوت وخلافت را جمع نمىكند . » واين گفتهء اورا عمر وأبو عبيده وسالم ومعاذ بن جبل تصديق كردند ؟ » سپس طلحه پيشآمد وگفت : « آنچه ذكر كردى وادعا نمودى حق است ودلايلى از قبيل سبقت در اسلام وفضيلت را اقرار مىكنيم ومىدانيم ، ولى در موضوع خلافت اين پنج نفر به آنچه شنيدى شهادت دادند . » در اين هنگام علي عليه السلام در حالي كه از گفتار طلحه غضبناك شده بود چيزى را كه پنهان مىداشت ظاهر كرد وتفسير كرد آن كلامي را كه روز مرگ عمر گفته بود وكسى مقصودش را نفهميده بود . رو به طلحه كرد ودر حالي كه مردم مىشنيدند فرمود : « اى طلحه ! به خدا قسم ، هيچ صحيفة ونامهاى را - كه با آن خدا را ملاقاة كنم - دوست ندارم مانند نامهء معاهده وهم دستى اين پنج نفر كه در حجة الوداع در خانهء كعبه هم قسم شدند كه اگر پيامبر كشته شود يا بميرد اينان زورگويى كنند وتظاهرات بر عليه من راه بياندازند تا من به خلافت نرسم . . . . اى طلحه ! اما دليل بر بطلان آنچه اين پنج نفر شهادت دادند ، فرمايش پيامبر در روز غدير خم است كه فرمود : « هر كس كه اختيار من نسبت به أو از خودش بيشتر است . على نيز اختيارش نسبت به أو از خودش بيشتر است . » چگونه من برايتان اختيار دارم در حالي كه آنان بر من فرمان مىدهند وحاكم بر منند . ونيز اين فرمودهء پيامبر : « تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى مگر از جهت پيامبرى ( يعنى هارون پيامبر بود ولى على امام ) آيا نمىدانستيد كه خلافت غير از نبوت است واگر غير از نبوت چيز ديگرى هم مستثنى بود آن را هم استثنا مىكرد . » ونيز اين گفتهء پيامبر صلى الله عليه وآله : « من در ميان شما دو چيز باقي گذاردم كه تا زماني كه به آنها تمسك كنيد گمراه نخواهيد شد : كتاب خدا وعترت خود . نه قدمي از آنان فراتر بگذاريد ، نه از آنان عقب بمانيد ونه چيزى به آنان ياد دهيد ، زيرا آنان از شما داناترند . » آيا سزاوار است كه خليفهء بر أمت كسى جز آن كه عالمتر به كتاب خدا وسنت پيامبر است باشد ؟ در حالي كه خداوند هم فرموده : « أفمَن يهدي إلى الحقِّ أحقّ أن يُتّبع أمّن لا يهدي إلّاأن يُهدى » ؛ يعنى : آيا كسى كه به راه حق هدايت مىكند سزاوار تابع شدن است يا