مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
780
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> پيامبر كه : « أئمة از قريشاند » و « هر قريشى قدرت وتوانايى دو نفر را دارد » و « خدا دشمن دارد كسى را كه قريش را دشمن مىدارد » و « كسى كه خوارى قريش را مىخواهد خداوند خوارش مىكند . » بعد ، گفتگوى أنصار به ميان آمد : از سوابق وبرترى آنان ، يارى أنصار وستايشهايى كه خداوند در قرآن از آنان كرده است وآن فضيلتهايى كه پيامبر صلى الله عليه وآله دربارهء آنان فرموده بود . سپس سخن از گفتههاى پيامبر صلى الله عليه وآله دربارهء سعد بن معاذ وجنازهء وى به ميان آوردند . ونيز نام از « غسيل الملائكة » و « كسى كه زنبورهاى زيادى دور أو جمع شدند » بردند . تا اين كه از فضل آنها چيزى فروگذار نكردند . هر طايفه وگروهى مىگفت فلانى از ما است . قريش مىگفتند : پيامبر صلى الله عليه وآله ، حمزه ، جعفر ، عبيده بن حارث ، زيد بن حارثه ، أبو بكر ، عمر ، سعد ، أبو عبيده ، سالم وابن عوف از ما هستند ، به طورى كه نام همهء مهاجر وأنصار را بردند . در اين گردهمايى بيش از دويست نفر حضور داشتند كه بعضي به طرف قبله تكيه زده بودند وبرخى گرد هم بودند . كسانىكه از قريش به ياد دارم : « علىبن أبي طالب عليه السلام ، سعد بن عوف ، زبير ، طلحه ، عمار ، مقداد ، أبو ذر ، هاشمبن عتبه ، عبداللَّهبن عمر ، امام حسن عليه السلام ، امام حسين عليه السلام ، ابن عباس ، محمد بن أبي بكر ، عبداللَّه بنجعفر وعبيداللَّه بن عباس را مىتوان نام برد . واز أنصار نيز : أبى بن كعب ، زيد بن ثابت ، أبو أيوب ، أبو الهيثم بن تيهان ، محمد بن سلمة ، قيس بن سعد ، جابر بن عبداللَّه ، أبو مريم ، انس بن مالك ، زيد بن أرقم ، عبداللَّه بن أبي أوفى وأبو ليلى همراه پسرش عبد الرحمان - كه نوجوانى گشادهرو بود ودر كنارش نشسته بود - مىتوان نام برد . أبو الحسن بصرى هم آمد در حالي كه فرزندش حسن - كه پسر نوجوانى خوشرو وخوش قامت بود - وى را همراهى مىكرد . در اين حال به فرزند أبو الحسن بصرى وپسر عبد الرحمان بن أبي ليلى مىنگريستم ونمىفهميدم كه كدام زيباترند ، ولى حسن بزرگتر وبلند قامتتر بود . مردم سخن را از صبح تا نماز ظهر ادامه دادند واين در حالي بود كه عثمان در خانهاش بود واز اين موضوع اطلاعى نداشت . علىبن أبي طالب عليه السلام هم ساكت بود ، أو وهيچ يك از خويشاوندانش سخنى نمىگفتند . مردم رو به وى كردند وپرسيدند : « اى أبا الحسن ! چرا سخن نمىگويى ؟ ! » أمير المؤمنين عليه السلام فرمود : « هر يك از افراد مهاجر وأنصار برترىهايى را ياد آورد شديد ، وراست گفتيد . » بعد فرمود : « اى قريش واى أنصار ! به سبب چه كسى خداوند اين فضيلت را به شما داده است ؟ آيا [ به وسيلهء ] خودتان وقبيلهها واهلبيتتان باعث اين فضايل شديد ، يا چيزى كه مربوط به خودتان نيست ؟ » پاسخ دادند : « به خاطر پيامبر صلى الله عليه وآله ، خداوند اين مقام را به ما عطا كرده وبر ما منّت نهاده نه به خاطر خودمان يا قبيله واهلبيتمان . » علي عليه السلام فرمود : « اى أنصار ! درست گفتيد ، آيا اقرار مىكنيد كه آنچه از خير دنيا وآخرت بدان رسيدهايد فقط به بركت أهل بيت است وبه خاطر هيچيك از شما نيست ؟ » ( علي عليه السلام پرسيد : ) « آيا قبول داريد كه پسر عمويم پيامبر خدا صلى الله عليه وآله مىفرمود : من وبرادرم علي بن