مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

631

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> كنيم واز أو دستور بگيريم . » همگى به خدمت علي عليه السلام آمدند وعرض كردند : « يا أمير المؤمنين ! خود را ضايع فرمودى وحقي را كه تو سزاوارتر به آن بودى ، رها كردى . ما تصميم داشتيم كه نزد اين مرد ( أبو بكر ) برويم وأو را از منبر رسول خدا پايين بكشيم كه اين حق متعلق به تو است وتو به خلافت سزاوارتر از اويى . خوش نداشتيم كه بىمشورت شما أو را از منبر پايين بكشيم . » علي عليه السلام به آنان فرمود : « اگر اين كار را كرده بوديد ، چاره‌اى جز جنگ با آنان نداشتيد . آن‌گاه از سرمه‌اى در چشم ونمكى در توشهء راه بيش نبوديد ، زيرا اين مردمى كه گفتار پيغمبر خود را رها كرده وبر پروردگار خود دروغ بسته‌اند ، همگى در أطراف أو هستند . من خود كه در اين‌باره با افراد خاندان خودم مشورت كردم ، به جز سكوت چاره‌اى نديدند ؛ زيرا مىدانيد كه سينه‌هاى اين مردم از كينه وبغض خداى عز وجل وخاندان پيغمبرش آكنده است . هنوز خون‌هايى را كه در دوران جاهليت ريخته شده است ، مطالبه مىكنند . به خدا اگر اين كار را كرده بوديد ، شمشيرهايشان را از نيام مىكشيدند وآمادهء جنگ وكشتار مىشدند . همچنان‌كه با من همين كار را كردند وبه زور وقلدرى بر من چيره شدند وگريبان مرا گرفتند وكشيدند وبه من گفتند : بيعت كن ؛ وگرنه تو را خواهيم كشت ؛ مرا چاره‌اى نبود به جز اين‌كه اين مردم را از خود دور برانم ؛ زيرا به ياد فرمايش رسول خدا افتادم كه فرمود : « يا علي ! اين مردم كار تورا درهم شكستند وخلافت را از تو بردند ونافرمانى مرا دربارهء تو نمودند . تو بايد دامن شكيب از دست ندهى تا امر خداوند نازل شود . بهوش باش كه اينان به‌طور حتم با تو مكر به كار برند . تو نبايد براي خوارى خود وريخته شدن خونت راهى جلوى پاى آنان بگذارى كه أمت پس از من با تو مكر خواهند كرد . جبرئيل از پروردگار من مرا اين چنين خبر داده است . ولى شماها به نزد اين مرد برويد وآنچه را كه از پيغمبر خودتان شنيده‌ايد ، به أو بگوييد ونگذاريد كه راه شبهه‌اى در كأرش بماند . در اين كار هم حجت بر أو تمام‌تر است وهم به هنگام ملاقاة پروردگارش به كيفر كردار خود هرچه زودتر مىرسد كه پيغمبرش را نافرمانى كرده ومخالف دستور أو رفتار كرده است . » راوي گويد : از خدمت أمير المؤمنين آمدند وروز جمعه همگى در أطراف منبر پيغمبر نشستند . آن‌گاه به مهاجرين گفتند كه خداوند عز وجل در قرآن نام شما را جلوتر آورده وفرموده است كه : مسلماً خداوند توبه پيغمبر ومهاجرين وأنصار را پذيرفت . پس نام شما را پيش از أنصار آورده است ( بنابراين ، حق تقدم در سخن با شما است ) . نخستين كسىكه برخاست وآغاز سخن كرد ، خالد بن سعيد بن عاص بود كه به طايفهء خود بنى أمية مىنازيد . أو گفت : « اى أبا بكر ! از خداوند بپرهيز كه مسلماً از آنچه رسول خدا دربارهء علي عليه السلام پيش از اين فرموده است ، نيكو آگاهى . آيا نمىدانى كه در روز جنگ با بنى قريظة آن‌گاه كه همهء ما أطراف آن حضرت را گرفته بوديم ، آن حضرت به عده‌اى از مردان باشخصيت ما متوجه شدند وفرمود : « اى گروه مهاجران وأنصار ! سفارشى به شما دارم . در نگهداريش بكوشيد ودستوري به شما مىدهم كه آن را بپذيريد . آگاه باشيد كه على پس از من فرماندهء شما است وجانشين من در ميان شما است . اين سفارش را پروردگار من به من