مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

58

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - گفت : « شما را به خدا مىدانيد سيدشهدا حمزه عموى پدر من است ؟ » گفتند : « به خدا آرى . » - « مىدانيد جعفر طيار در بهشت عم من است ؟ » گفتند : « به خدا آرى . » - « شما را به خدا مىدانيد اين شمشير رسول خداست به كمرم ؟ » گفتند : « به خدا آرى . » - « شما را به خدا ، مىدانيد اين عمامهء رسول خداست بر سر من ؟ » - « به خدا آرى . » - « شما را به خدا مىدانيد على در مسلمانى پيش از همه است ودر علم وحلم برتر از همه است وولى هر مؤمن ومؤمنه است ؟ » گفتند : « به خدا آرى . » فرمود : « پس براي چه خون من حلال دانيد وبا آن كه پدرم فرداى قيامت بر سر حوض است ومردانى را از آن بركنار سازد مانند شترانى كه از سر آب رانند وپرچم حمد روز قيامت به دست جد من است ؟ » گفتند : « همهء اين‌ها را مىدانيم واز تو دست بر نداريم تا از تشنگى بميرى . » حسين كه آن روز پنجاه وهفت سال داشت دست به محاسن خود گرفت وفرمود : « خشم خدا بر يهود آن‌گاه سخت شد كه گفتند عزير پسر خداست ، وبر نصارى آن‌گاه سخت شد كه گفتند مسيح پسر خداست ، وبر مجوس آن‌گاه كه آتش را به جاى خدا پرستيدند ، وسخت باشد خشم أو بر مردمى كه پيغمبر خود را كشتند ، وسخت است خشم أو بر اين جمعى كه قصد دارند پسر پيغمبر خود را بكشند . » كمره اى ، ترجمهء امالى ، / 158 - 159 بالجملة به ترجمهء حديث مبارك أشارت كنيم : اين وقت حسين عليه السلام واصحابش را عطش فرو گرفت ، پس مردى از شيعيان آن حضرت كه أو را برير بن الحصين الهمداني مىگفتند ، پس عرض كرد : « يا بن رسول اللَّه ! آيا مرا رخصت مىدهى تا به اين گروه بيرون شوم ، وبا ايشان مكالمت نمايم ؟ » امام عليه السلام أو را اذن داد وبرير به سوى ايشان شد . فقال : « يا معشر النّاس ، إنّ اللَّه عزّ وجلّ بعث محمّد بالحقّ بشيراً ونذيراً وداعياً إلى اللَّه بإذنه وسراجاً منيراً ، وهذا ماء الفرات تقع فيه خنازير السّواد وكلابها ، وقد حيل بينه وبين ابنه » . با آن جماعت خطاب كرده ، گفت : « اى مردمان ! همانا خداى تعالى محمد را به حق وراستى بشير ونذير وداعى إلى اللَّه 1 به اذن اللَّه وسراج منير 2 وآفتاب عالمگير مبعوث ساخت ، يعنى أو را داراى اين مراتب ومفاخر گرداند ، اينك آب فرات است كه خوك‌ها وسگ‌هاى اين شهر وبيابان از آن مىآشامند ، لكن شما -