مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
85
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
الهجانات ، « 1 » استقبلني سماعة بن بدر ، فنعاه إليَّ ، فرجعت ( 16 * * ) ( 2 * ) ( 5 * ) 1 . « 2 »
--> ( 1 - 1 ) [ نهاية الإرب : فأتاني نعي الحسين هناك ] . ( 2 ) - وى [ حر ] با يارانش از يك سو مىرفت وحسين از سوى ديگر مىرفت تا به عذيب هجانات رسيدند . وچنان بود كه كرههاى دورگه نعمان را در آنجا مىچرانيده بودند . ناگهان چهار كس را ديدند كه از كوفه مىآمدند ، بر مركبهاى خويش بودند واسبى از آنِ نافع بن هلال را به نام كامل يدك كرده بودند . بلدشان طرماح بن عدي ، بر أسب خويش همراهشان بود وشعري به اين مضمون مىخواند : « اى شتر من ! از اين كه مىرانمت بيم مكن وشتاب كن كه پيش از سحرگاه با بهترين سواران وبهترين مسافران به مرد والا نسب برسى بزرگوار آزادهء گشاده دل كه خدايش براي بهترين كار آنجا آورد وخدايش همانند روزگار باقي بدارد . » گويد : وچون به حسين رسيد ، اشعار را براي وى بخواندند كه گفت : « به خدا من اميدوارم كه آنچه خدا براي ما خواسته ، كشته شويم يا ظفر يابيم ، نيك باشد . » گويد : حربن يزيد بيامد وگفت : « اين كسان كه از مردم كوفهاند ، جزو همراهان تو نبودهاند . من آنها را پس مىفرستم يا مىدارم . » حسين گفت : « از آنها همانند خويش دفاع مىكنم . آنها ياران وپشتيبانان منند . تعهد كرده بودى متعرض من نشوى تا نامهاى از ابنزياد سوى تو آيد . » گفت : « بله ، اما با تو نيامده بودند . » گفت : « آنها ياران منند وهمانند كساني هستند كه همراه من بوده اند . اگر به قرارى كه ميان من وتو بوده عمل نكنى ، با تو پيكار مىكنم . » گويد : حر دست از آنها بداشت . جميل بن مرثد گويد : طرماح بن عدي به حسين نزديك شد وگفت : « به خدا مىنگرم وكسى را با تو نمىبينم ، اگر جز همين كسان كه اينك مراقب تواند به جنگت بيايند ، بس باشند . اما يك روز پيش از آن كه از كوفه درآيم وسوى تو آيم ، بيرون كوفه چندان كس ديدم كه هرگز بيش از آن جماعت به يك جا نديده بودم . دربارهء آنها پرسش كردم . گفتند : فرآهم آمدهاند كه سانشان ببينند وبه مقابلهء حسين روانه شوند . تو را به خدا اگر مىتوانى يك وجب جلو نروى نرو . اگر مىخواهى به شهري فرود آيى كه خدايت در آنجا محفوظ دارد تا كار خويش را بيني وبنگرى چه خواهى كرد . برو تا به كوهستان محفوظ ما كه اجا نام دارد -