مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

586

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

المفيد ، الإرشاد ، 2 / 43 - 44 / عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 342 - 343 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 191 - 192 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 209 - 210 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 220 - 221 ؛ القمّي ، نفس المهموم ، / 98 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 17 - 18 ؛ الميانجي ، العيون العبري « 1 » ، / 39 ؛ مثله الفتّال ، روضة الواعظين ، / 149 فلمّا استقرّ أمره ، أرسل مولى أبي رهم - وقيل كان مولى له يُقال له : معقل - ومعه ثلاثة آلاف درهم في صورة قاصد من بلاد حمص ، وأ نّه إنّما جاء لهذه البيعة ، فذهب

--> - اين سخنان را مىگفت وبه دروغ گريه مىكرد وگفت : « همراه من سه هزار درهم است كه مىخواهم مردى از ايشان را ديدار كنم وبه من اطلاع رسيده آن مرد به اين شهر آمده وبراي پسر دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله از مردم بيعت مىگيرد . من مىخواهم أو را ديدار كنم وكسى را نيافتم كه مرا به سوى أو راهنمايى كند وجاى أو را به من نشان دهد . هم اكنون كه در مسجد نشسته بودم ، از برخى از مؤمنين شنيدم كه تو را نشان داده ومىگفتند : اين مرد داناى به أحوال اين خاندان است . من به نزد تو آمده كه اين پول را از من بگيرى وپيش صاحب خودت آن مرد ببرى ؛ زيرا من از برادران تو هستم ومورد وثوق واطمينان توأم . اگر مىخواهى ، پيش از آن كه أو را ديدار كنم ، براي أو از من بيعت بگير ؟ » مسلم بن عوسجة گفت : « خداى را سپاسگزارى كنم كه توفيق ديدار تو را به من داد وديدار تو مرا خرسند ساخت تا تو به آرزويت برسى . خداوند به وسيلهء تو خاندان پيغمبرش عليهم السلام را يارى كند ومن خوش ندارم مردم مرا به اين كار ( كه رابطه با اين خاندان دارم ) بشناسند ، پيش از آن كه كار ما سرانجام گيرد . اين ترس من به خاطر انديشه وبيمى است كه از اين مرد سركش وخشم أو در دل دارم . » معقل گفت : « انديشه مكن كه خبري نيست وخير است . اكنون از من بيعت بگير . » پس مسلم از أو بيعت گرفت وپيمان‌هاى محكمى با أو بست كه خيرانديشى كند وجريان را پوشيده دارد . معقل هر پيمانى خواست پذيرفته تا أو خشنود شد . سپس به أو گفت : « چند روزى در خانهء من بيا تا من از آن كه مىخواهى ، برايت اجازهء دخول بگيرم . » معقل با آن مردم كه به خانهء مسلم بن عوسجة مىرفتند . بدان خانه رفت وآمد مىكرد تا براي أو از مسلم بن عقيل اجازهء ملاقاة گرفت ، چون به نزد مسلم بن عقيل رفت ، آن جناب از أو بيعت گرفت . به ابىثمامهء صائدى دستور فرمود پول را از أو بگيرد . ابا ثمامة اين سمت را داشت كه پول‌ها وآن‌چه برخى كمك مالي مىكردند ، مىگرفت وبراي آنان اسلحه خريدارى مىكرد ؛ مردى بينا واز دلاوران عرب وبزرگان شيعه بود . معقل نزد مسلم بن عقيل رفت وآمد مىكرد تا جايى كه نخستين كسى كه مىآمد وآخرين مردى كه بيرون مىرفت ، أو بود . آن‌چه ابن زياد از فهميدن أوضاع وأحوال ايشان بدان نيازمند بود ، همه را دانست وپشت سر هم به أو گزارش مىداد . رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 43 - 44 ( 1 ) - [ حكاه في العيون العبري عن البحار ] .