مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

530

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - گفت : « نه . » مختار گفت : « بلى تو برداشتى . » پس فرمود كه دست‌ها وپاهاى أو را بريدند ، وأو به خون غلطيد تا به جهنم واصل شد ، وآن دو ملعون ديگر را فرمود گردن زدند . مجلسي ، جلاء العيون ، / 797 آن‌گاه مالك‌بن بشير را در پيشگاه مختار حاضر ساختند وآن مايهء شقاوت با مختار مجاورت داشت . اين وقت غلام مختار كه خير نام داشت ، عرض كرد : « اى أمير ! مالك را به من بخش . » مختار را گمان مىرفت كه خير مىخواهد تا أو را آزاد كند . گفت : « اى خير ! اين‌چه شر است كه مىخواهى برانگيزى ؟ » گفت : « مىخواهم به طورى سخت ، سر از تنش برگيرم . » پس أو را با وى گذاشت وخير مالك را ببرد وسرش را به دشوارى از تن جدا ساخت ونام أو را در دفتر أسامي قتله بنوشتند . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 387 بالجملة ، از آن پس در خدمت مختار ، مكان عبداللَّه بن أسيد جهنى ومالك بن بشير بدّى وحمل بن مالك المحاربي را باز نمودند . مختار جمعى را در طلب ايشان بفرستاد وآن جماعت را از قادسيه گرفتار كرده حاضر ساختند . چون مختار ايشان را نگران گشت ، فرمود : « اى دشمنان خداى ورسول خداى ! حسين بن علي عليهما السلام كجاست ؟ أو را به من باز دهيد . همانا كشتيد آنان را كه به درود فرستادن بر ايشان مأمور بوديد ؟ » گفتند : « رحمك اللَّه ، ما را به‌عنف وحكم بدو بفرستادند . هم‌اكنون بر ما منت گذار واز كشتن ما درگذر . » مختار فرمود : « شما از چه روى بر حسين پسر دختر پيغمبر خودتان منت ننهاده‌ايد ، وأو را باقي نگذاشتيد وتشنه گذاشتيد ؟ » وأين مالك بن بشير وبه روايتي مالك بن هشيم بدّى كه از مردم كنده بود ، برنس آن حضرت را مأخوذ داشته بود ، پس مختار فرمان كرد تا هر دو دست وهر دو پاى آن ملعون را جدا كرده ، همچنانش زنده بيفكندند تا چندان در خون وپليدى خويش بغلطيد تا به عذاب اليم وحميم جحيم پيوست ، وچون هلاك شد ، بدنش را قطعه قطعه كرده به هر سوى بيفكندند ، تا طعمهء سگ وديگر جانوران شد . آن‌گاه فرمان كرد تا عبداللَّه بن أسيد خبيث را حاضر ساخته ، چون گوسفندش سر از تن بر گرفتند وپس از وى ، حمل‌بن مالك را حاضر ساخته گردنش را بزدند ، وبه روايتي ابوعمرهء حاجب در خدمت مختار شد وعرض كرد : « عبداللَّه بن أسيد ومالك بن بشير را كه از جملهء قتلهء امام مظلوم سلام‌اللَّه عليه مىباشند ؛ گرفتار نموده أم . » مختار فرمان كرد تا هر دو را در زندان برده ، مقيد ساختند ، وروز ديگر ايشان را حاضر ساختند ، وبا عبداللَّه بن أسيد ، به عتاب خطاب كرد وفرمود : « اى دشمن خداى ورسول ! چگونه بر فرزند بتول تيغ كشيدى ؟ » -