مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
436
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
له ذكر أيضاً في : « 1 » الطّوسي ، الأمالي ، / 244 / عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 336 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 663 ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 370 / عنه : القمّي ، نفس المهموم ، / 597 ابن نما ، ذوب النّضّار ، / 118 - 119 / عنه : السّيّد هاشم البحراني ، مدينة المعاجز ، 4 / 90 - 91 القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 252 - 253 ( حكى عن أصدق الأخبار )
--> ( 1 ) - [ أنظر المجلّد ، 9 / 754 - 758 ] . چنانچه مرقوم رقم كلك بيان گشت ، أبو المؤيد خوارزمي گويد كه : طايفه اى از أعوان مختار ، بر عزيمت قتل خولى بن يزيد الأصبحي كه سر أمير المؤمنين حسين رضي الله عنه را از بدن جدا كرده بود ، متوجه منزل وى گشتند وناگاه ، در سراى وى درآمدند وخولى در دودكش مختفى گشت وآن جماعت ، از منكوحهء وى عيوف نام كه پيوسته به واسطهء آن امر قبيح خولى را لعنت مىكرد ، پرسيدند كه : « شوهر تو در كجاست ؟ » گفت : « نمىدانم . » وبه دست أشارت كرد كه در آن دودكش است واورا از آنجا بيرون آورده ، نزد مختار بردند ومختار فرمان داد تا أو را به سان گوسفند در مجلس كشتند وجسد ناپاك أو را بسوختند . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 242 پس معاذ بن هانى وأبو عمره را فرستاد به خانهء خولى بن يزيد اصبحى كه سر مبارك آن حضرت را براي ابن زياد برده بود ، چون به خانهء أو رفتند ، در بيت الخلا پنهان شده بود . در زير سبدى أو را پيدا كردند وبيرون آوردند ، ودر اثناى راه ، مختار را ديدند كه با لشگر خود مىآيد ، گفت : « اين لعين را برگردانيد تا در خانهء خودش ، به جزاى خود برسانم . » پس آمد به نزد درِ خانهء أو ، ودر آن جا أو را به قتل رسانيد وجسد پليدش را به آتش سوخت وبرگشت . مجلسي ، جلاء العيون ، / 798 سپس خولى بن يزيد اصبحى را خواست كه سر حسين را به كوفه آورده بود . چون به دنبال أو رفتند ، در مستراح خود پنهان شد وأصحاب مختار در خانه ، به جستوجوى أو پرداختند ، زنش عيوف ، دختر مالك كه از آن شب كه سر حسين عليه السلام را به خانه آورده بود با أو دشمن بود ، بيرون آمد وگفت : « چه مىخواهيد ؟ » گفتند : « شوهرت كجاست ؟ » به زبان گفت : « نمىدانم . » وبا دست به مستراح اشاره كرد ودر آن جا رفتند وأو را جستند . يك خيگى به سر خود كرده بود ، أو را بيرون آوردند در پيش خاندان أو كشتند وبا آتش سوختند ، لعنه اللَّه . كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 312