مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
136
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ورأس عابس بن أبي شبيب الشّاكري . فإنّه لمّا قُتل قطع رأسه تنازعته جماعة ، ففصل بينهم عمر بن سعد وقال : هذا لم يقتله إنسان واحد . ثمّ رمى به لنحو الحسين عليه السلام . « 1 » السّماوي ، إبصار العين ، / 132 / مثله : الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 415 ومشى نحو القوم مُصْلِتاً سيفه ، وبه ضربة على جبينه ، فنادى : ألا رجل ؟ فأحجموا عنه ، لأنّهم عرفوه أشجع النّاس ، فصاح عمر بن سعد : ارضخوه بالحجارة ، فرمي بها ، فلمّا رأى ذلك ، ألقى درعه ومغفره ، وشدّ على النّاس ، وأ نّه ليطرد أكثر من مائتين ، ثمّ تعطّفوا عليه من كلّ جانب ، فقُتل ، فتنازع ذووا عدّة في رأسه ، فقال ابن سعد : هذا لم يقتله واحد ، وفرّق بينهم بذلك . المقرّم ، مقتل الحسين عليه السلام ، / 312 إنّ الرّؤوس فرّقت عن الأبدان يوم الحادي عشر من المحرّم ، وقسّمها عمر بن سعد
--> ( 1 ) - سپس با شمشير كشيده وبا زخمى كه بر پيشانى داشت ، به لشگر حمله كرد . ازدى گفت : نمير بن رمله از ربيع بن تميم همداني كه آن روز در جنگ حاضر بوده ، نقل كرد كه : چون ديدم مىآيد أو را شناختم . من أو را در غزوات ديده بودم ، أشجع مردم بود . گفتم : « أيها الناس ! اين شير شيران است ، اين پسر ابىشبيب است ، مبادا كسى به ميدان أو رود . » أو فرياد مىكرد : « مردى نيست ، مردى نيست ؟ » عمر بن سعد گفت : « با سنگ أو را بكوبيد . » گفت : از هر سو بر أو سنگ انداختند . چون چنان ديد ، زره وخود را دور انداخت . آفرين خدا بر آن كه گفته : « گلو زير نيزه دهد بي هراس * نهد جاى مغفر سر خود چه طاس چه سر نيزه بر پيكر أو خزد * نپوشد به تن جز ز پاكى لباس » وشاعر پارسى زبان سروده : « جوشن زبر گرفت كه ما هم نه ماهيم * مغفر ز سر فكند كه بازم نيم خروس بي خود وبي زره به در آمد كه مرگ را * دربر برهنه مىكشم اينك چه نوعروس » سپس به مردم حمله كرد . به خدا ديدم بيش از دويست تن را مىراند واز هر سو بدو رو كردند تا كشته شد رحمه الله . گويد : سر أو را به دست عدهاى از مردان ديدم كه هر كدام مىگفت من أو را كشتم . نزد عمر سعد آمدند . با آنها گفت : « ستيزه نكنيد . يك تن أو را نكشته . » آنها را از هم پراكند . كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 128 - 129