مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

114

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - گفت : « يا كليم اللَّه ! همين مرد است . » موسى گفت : « اى جبرئيل ! من مىخواستم أو را روزه‌دار ونمازگزار بشناسم . » جبرئيل گفت : « اين مرد نزد خدا محبوب‌تر وعابدتر از روزه‌دار وشب زنده دار است . من خود مأمور شدم دو چشم أو را نابود كنم . بشنو كه براي كورى خود چه مىگويد . » جبرئيل به دو چشم أو اشاره كرد وهر دو از حدقه درآمدند وبه چهره‌اش ريختند . گفت : « تا خواستى مرا از آن‌ها بهره‌مند كردى وچون خواستى آن‌ها را از من گرفتى واميد عميق مرا نسبت به خودت برجا گذاشتى . اى خداى ! نيكويى كن وبنده وارس . » موسى به أو گفت : « اى بندهء خدا ! من مردى مستجاب‌الدعوه‌ام . اگر دوست دارى ، به درگاه خدا دعا كنم تا آن‌چه را از اعضايت از ميان رفته ، به تو برگرداند وتورا بهبودى بخشد . » خدا رحمت كرده گفت : « من چيزى از آن‌ها را نخواهم خواست . اورا از خواست خود دوست‌تر دارم واين رضاى محض است كه ملاحظه مىكنى . » موسى گفت : « شنيدم خدا را بار ووصل خواندى ، بر وصلهء أو به تو چه بوده است از پروردگارت ؟ » گفت : « مرا در اين شهر به معرفت خودش مورد لطف ساخته . » موسى با تعجب روانه شد وگفت : « اين مرد اعبد أهل جهان است . » وتعجبي كه موسى از رضاى به قضاى اين بندهء خدا دارد ما از رضاى به قضاى در امرى داريم كه جان ومال وأولاد وزن بر سر آن از دست رفت ؛ مانند فداكارى زهير بن قين بجلى ، مسلم بن عوسجهء اسدى ، ابىحجل مشهر ، حبيب بن مظاهر وهمگنان آن‌ها ( رضي اللَّه عنهم وأبلغهم رحمته غاية الرّضا ) ؛ زيرا آن‌ها به چشم خود كوه‌هاى آهن را ديدند كه دنياپرستان زير آن چون كوره افروخته اند وخود را از روى رضا به قضا وپسند خدا در آن افكندند . در اين‌جا مناسب است مخصوصاً عابس بن ابىشبيب شاكرى را نيز يادآور شويم ، بيض اللَّه وجهه . أو در رجال شيعه مردى رئيس وشجاع وخطيب وعابد ونماز شب خوان بود وبنوشاكر كه خاندانى از تيرهء همدان بودند ، از مخلصين أمير المؤمنين وپهلوانان وحمايت كشان عرب به شمار بودند وآن‌ها فتيان الصباح ملقب بودند وعابس أشجع مردم بود وچون روز عاشورا به ميدان رفت ، احدى جرأت نكرد برابر أو آيد . شمشير كشيد وبا نشان تيغى كه در پيشانى داشت ، به سوى لشگر دشمن پيش رفت وفرياد مىزد : « ألا رجل ، ألا رجل » ؛ « مردى نيست كه به ميدان آيد ؟ » عمر بن سعد فرياد زد : « واي بر شما ! أو را سنگ‌باران كنيد . » از هر سو به أو سنگ زدند وچون چنان ديد ، زره از تن وخود از سر دور انداخت وبه زبان حال مىگفت : « وقت آن آمد كه من عريان شوم * جسم بگذارم سراسر جان شوم آن‌چه غير از شورش وديوانگى است * اندرين ره روى در بيگانگى است -