مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

27

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

فأخذوا يحرّقون ، فقال حسين : دعوهم فليحرقوها ، فإنّهم لو قد حرّقوها لم يستطيعوا أن يجوزوا إليكم منها ، وكان ذلك كذلك ، وأخذوا لا يقاتلونهم إلّامن وجه واحد . ( 1 * ) وتعطّف النّاس عليهم فكثروهم ، فلا يزال الرّجل من أصحاب الحسين قد قُتل ، فإذا قُتل منهم الرّجل والرّجلان تبيّن فيهم ، وأولئك كثير لا يتبيّن فيهم ما يقتَل منهم ، [ . . . ] . ثمّ صلّوا الظّهر ، صلّى بهم الحسين صلاة الخوف ، ثمّ اقتتلوا بعد الظّهر ، فاشتدّ قتالهم . « 1 » الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 421 ، 436 ، 437 ، 438 ، 439 ، 441 / مثله المفيد ، الإرشاد ، 2 / 97 ، 107 - 108 ، 109 1

--> ( 1 ) - وپيش ياران خويش رفت وگفتشان كه خيمه‌هاشان را نزديك يكديگر كنند وطناب‌ها را درهم كنند ، وما بين خيمه‌ها باشند ، مگر در سمتى كه دشمن از آن‌جا مىآيد . ضحاك بن عبداللَّه مشرقى گويد : آن شب حسين وياران وى همه شب بيدار بودند . نماز مىكردند وآمرزش مىخواستند ودعا وزارى مىكردند . گويد : ياران حسين سخت بجنگيدند ، سواران‌شان حمله آغاز كردند . همگى سى ودو سوار بودند واز هر طرف كه به سپاه كوفه حمله مىبردند آن را عقب مىزدند . وچون عزرة بن قيس كه سالار سواران أهل كوفه بود ، ديد كه سواران وى از هر سوى عقب مىروند ، عبد الرحمان بن حصن را پيش عمر بن سعد فرستاد وگفت : « مگر نمىبينى سواران من در أول روز از اين گروه اندك چه مىكشند ، پيادگان وتيراندازان را به مقابلهء آن‌ها فرست . » گويد : عمر بن سعد ، حصين بن تميم را پيش خواند وسوارانى را كه اسبانشان زره‌داشت با پانصد تيرانداز با وى فرستاد كه بيامدند وچون نزديك حسين وياران وى رسيدند تيربارانشان كردند وچيزى نگذشت كه اسبانشان را پى كردند وهمگى پياده ماندند . گويد : تا نيمروز سخت‌ترين جنگى را كه خدا آفريده بود با آن‌ها كردند وچنان بود كه نمىتوانستند جز از يك سوى به آن‌ها حمله كنند كه خيمه‌ها فرآهم بود وراست وچپ به هم پيوسته بود . گويد : وچون عمر بن سعد چنين ديد كساني را فرستاد كه خيمه‌ها را از پاى درآرند كه آن‌ها را در ميان گيرند . ياران حسين سه وچهار ميان خيمه‌ها مىرفتند وبه هر كه خيمه را از پاى درمىآورد وغارت مىكرد حمله مىبردند ومىكشتند واز نزديك تير مىزدند واز پاى مىانداختند . در اين وقت عمر بن سعد گفت خيمه‌ها را آتش بزنند ووارد آن شوند واز پاى بيندازند . گويد : آتش بياوردند وسوزانيدن آغاز كردند .