مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
955
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - فرستاد وبرگشت . گفتم : « يا عم ! اين شخص كيست ؟ » گفت : « اين كسى است كه هيچ مسلمانى را نرسد كه اورا نشناسد ! همانا اين شخص جليل علىبن الحسين ابن علي بن ابىطالب عليهم السلام است . » گفتم : « مادرش كيست ؟ » گفت : « فتاة است . » گفتم : « يا عم ! آن هنگام كه گفتم مادر من فتاة است ، نگران همى شدم كه از چشم تو فرو افتادم وخفيف به شمار آمدم . آيا مرا به اين جماعت تأسى نبايد جست ؟ » چون اين تفصيل بگذشت ، در چشم أو سخت عظيم افتادم . أو سپس به چشم كنيززادگان در من نظر نكرد . چنان بود كه مردم مدينه را عيب وعار بودى كه از كنيزان فرزند آورند وفرزندان ايشان اسيرزاده باشند تا گاهى كه علىبن الحسين عليهما السلام وقاسمبن محمد وسالمبن عبداللَّه در ميان ايشان بباليدند ودر فقه وورع بر تمامت مردمان برترى يافتند . پس از آن ، مردمان را در گرفتن كنيزگان رغبت افتاد وحضرت امام زينالعابدين عليه السلام با مادر خويش بسى به نكويى مىرفت ؛ چندان كه به آن حضرت عرض مىكردند : « تو از تمامت كسان با مادر خود نيكتر سلوك فرمايى وبا اين چگونه باشد كه با وى در يك كاسه شريك در اكل نشوى ؟ ! » « از اين كه بيم همى دارم دست من به لقمهاى رود كه چشمش از آن پيش به آن گراييده وميلش بدان تاخته باشد ومن اورا آزار كرده باشم وعاق 4 شوم . » ابن خلكان مىگويد : اين حكايت ضد داستان أبو الحسن است با دخترى كه اورا بود . چه أبو الحسن حديث كرده است كه : مرا دخترى بود كه با من بر خوان مائده مىنشست وپنجهء خويش را مانند طلعه ونخستين شكوفه خرما ، با ذراعي مانند مغز وپيه ظاهر مىساخت وهر لقمهء نفيس ولذيذ بديدى ، نزد من نهادى ومرا به خوردنش مخصوص داشتى . تا چندى برآمد واورا با مردى تزويج كردم وكودكى مرا بود كه با من بر سماط 5 طعام مىنشست وپنجهء چون ريشه خشكيده وذراعي چون چوب سخت وخشك نمودار مىكرد . سوگند با خداى كه چشم من به هيچ لقمه گراييدن نگرفتى جز اين كه باز مىربود . بالجملة ، ابن قتيبة در كتاب « المعارف » گويد : مادر حضرت زينالعابدين عليه السلام سنديه بود كه سلام نام داشت وبعضي غزاله مىگفتند واز آن پس كه پدر بزرگوارش امام حسين عليه السلام درگذشت ، زينالعابدين اورا به مولاي پدرش تزويج كرد وجاريهاى نيز از جواري 6 خود را آزاد كرد وتزويج فرمود . چون عبد الملك ابن مروان اين خبر بدانست ، مكتوبى نكوهشآميز به آن حضرت كرد . امام عليه السلام در جواب رقم فرمود : « لقد كان لكم في رسول اللَّه أُسوة حسنة » 7 ؛ همانا كه پيروان رسول خداى صلى الله عليه وآله هستيم . بايد به طريقت ورفتار آنحضرت تأسى جوييم وآن حضرت صفيه دختر ( حيى بن اخطب ) را آزاد فرمود ودر رشتهء نكاح -