مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
904
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - سىهزار مرد با نيزهها باشد كه ما را غلبه بود واگر مرا كه نعمانم واقعه رسد ، نگذاريد كه دشمن بداند كه من كشتهشدهام . » ايشان از أو قبولكردند . اتفاقاً نعمان در حرب كشتهشد . حذيفة سلب أو درپوشيد ونگذاشتند كه لشگر عجم بدانند كه نعمان كشته شد واورا پنهان كردند . طلحة بن خويلد گفت : « اى دوستان ! بياييد تا شام را به بهشت رويم كه « الرواح إلى الجنّة » سىهزار نيزه بر بناگوش اسبان نهيم وبه يك حمله بر قلب ايشان زنيم . » عجميان چون قلب راست كردند ، بأنك وغلبه عظيم برآوردند كه خوفي در لشگر اسلام افتاد . به رأى طلحه حرب كردند ؛ به حمله أول ايشان را هزيمت دادند . فيروز كه سرلشگر شهريار بود ، بار ديگر مردمان به دستگير گرفتند ودختر شهريار يزدجرد را بگرفتند . شاهزنان نام كه بعد از مشرف شدنش به اسلام وتزويج به حسين عليه السلام نامش شهربانويه گرديد واز لشگر بعضي كشته شدند وبعضي هزيمت كردند . وحذيفة ، نامهء فتح وبشارت به عمر بن خطاب نوشت . عمر هر روز از مدينه بيرون آمدى تا باشد كه خبر بداند روزى شترسوارى برسيد وخبر فتح مىداد وعمر را نمىشناخت . عمر آن روز يك فرسنگ در قدم شترسوار دويد . چون به شهر رسيد ، از دكانها فرو دويدند ، عمر را سلام كردند ، شترسوار از شتر فرود آمد وبر أو سلام كرد وعذرها خواست كه من تورا نشناختم ونامهء فتح وظفر به أو داد . ودر عقب غنيمت برسيد وغنائم را قسمت كردند . عمر خواست كه شاهزنان را بفروشد . علي عليه السلام فرمود : « ليس البيع على أبناء الملوك ؛ فرزندان پادشاهان را بيع نيست . » عمر گفت : « شاهزنان را بر سر راهى بنشانيد ومهاجر وأنصار بر أو بگذرند . آن را كه اورا رغبت باشد ، اختيار كند به زناشوهرى . » أول عمر بر أو بگذشت ، پرسيد : « اين كيست ؟ » گفتند : « خليفهء بر وقت است . » گفت : « أو پير است . لايق من نيست . » همين منوال ديگر بزرگان مىگذشتند وأو قبول نمىكرد تا اميرمؤمنان بگذشت ، گفت : « اين مرد كيست ؟ » گفتند : « على شوهر فاطمه ، دختر رسول خدا . » گفت : « اين لايق من است . اما پيش فاطمه در روز قيامت خجالت برم . » ديگر حسن عليه السلام بگذشت . گفت : « اين كيست ؟ » گفتند : « پسر علي عليه السلام است . » أحوال أو بپرسيد وبعد علم اورا نيز رد كرد . گفت : « حسن عليه السلام بزرگ است ؛ وليكن زن بسيار مىخواهد . » حسين عليه السلام بر أو بگذشت . اورا قبول كرد وگفت : « شوهر من اين جوان تواند بود . » عمر گفت تا سه روز در مدينه آيينها بستند ونشاطها مىكردند وحسين عليه السلام را بر أسب نشاندند و -