مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
751
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - دو دخترش يك سال بر أو نوحهسرايى كردند ؛ چنانچه بر حسين عليه السلام هم يك سال هر شب وروز نوحه سرايى كرد . از فاطمه زن حسن عليه السلام حكايت شده است كه چون سال به سر رسيد ، به خدامش دستور داد كه در تاريكى شب چادر را بركندند وجمع كردند واز هاتفى شنيد كه مىگفت : هل وجدوا ما فقدوا ؛ يعنى : « آنچه گم كردند ، يافتند ؟ » ديگرى جوابش داد : بل يئسوا فانقلبوا ؛ يعنى : « نه ! بلكه نوميد شدند وبرگشتند . » فاطمه به شعر لبيد تمثل جست : به سالى در اين ماتم وپس سلامت * ز يك سال گريه شود عذر گويا واز آنچه گفتيم ، دروغ أبو الفرج أصفهاني مروانى به نقل از زبير بن بكار 1 آشكار شد . دشمنى پدران أبو الفرج با علويين وأولاد ائمهء طاهرين معروف است . در مقاتل الطالبيين در تذكرهء پسر فاطمه محمد بن عبداللَّه بن عمرو بن عثمان گفته است كه به مجرد انقضاى عدّه عبداللَّه بن عثمان به تفصيلي كه هيچ مسلمان غيرتمندى به نقل آن راضى نيست تا برسد به كسى كه أهل ايمان هم باشد ، با عبداللَّه ازدواج كرد واز أو عجب نباشد كه اين حكايت وأمثال آن را نقل كند ؛ زيرا از اميّه ومروان رگ وريشه دارد وعجب آن است كه بعد از آن ، از أحمد بن سعيد در امر تزويج أو روايتي نقل كرده است كه اين روايت جعلى را تكذيب كند ؛ زيرا با سند نيز از إسماعيل بن يعقوب روايت كرده است كه چون عبداللَّه از فاطمة بنت الحسين خواستگارى كرد ، از تزويج أو امتناع ورزيد ومادرش أو را قسم داد كه به أو شوهر كند وزير آفتاب ايستاد وقسم خورد كه تا با أو شوهر نكند ، از جاى خود كنار نرود وفاطمه بد داشت كه كار را بر أو تنگ كند وبا أو ازدواج كرد . 1 . زبير بن بكار بن عبداللَّه بن مصعب بن عبداللَّه بن زبير بن عوام در مكة قاضى بود . ابن أثير در كامل ، ضمن ذكر سيره معتصم گويد : زبير بن بكار از علويين گريخت وبه عراق آمد ، زيرا به آنها بد مىگفت وأو را تهديد كردند واز آنها گريخت وبه عمش مصعب بن عبداللَّه بن زبير وارد شد ووضع خود وهراس خود را از علويين به أو گزارش داد وخواستار شد كه شكايت أو را به معتصم برساند ؛ الخ . صدوق روايت كرده است كه مردى زبير بن بكار را ميان قبر ومنبر سوگند داد وأو سوگند خورد وپيس شد . پدرش بكّار در موضوعي به حضرت رضا ظلم كرد وحضرت أو را نفرين كرد وفي الحال از كاخ به زير افتاد وگردنش خرد شد . پدرش عبداللَّه بن مصعب همان است كه عهدنامه أمان يحيى بن عبداللَّه بن حسن را پيش رشيد دريد وگفت : « اى أمير المؤمنين ! أو را بكش كه امانى براي أو نيست وأو همان است كه يحيى أو را به برائت وتعجيل عقوبت قسم داد وفي الفور تب كرد ومُرد وپس از سه روز ، چند بار گورش فرو رفت وأبو فراس در اين باره گفته است : زبيرى پس از حلف كيفر چشيد * ولى زاد زهرا ز تهمت رهيد -