مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
63
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - كه يكى از چهار دندان پيشين أو شكسته باشد ؛ اگرچه أو را فضل وشرفى تمام بود ، لكن از وى حديثي نكردهاند . پسر چهارم امام حسن عليه السلام طلحة بن حسن است وأو بزرگمردى بود وبه جود وجودت بلندآوازه گشت ؛ چنانكه أو را طلحة الجواد لقب دادند . همانا طلحات كه به جود معروف بودند ، شش تن باشند : نخست ، طلحة بن عبيداللَّه التيمي ؛ أو را طلحة الفيّاض مىناميدند . دوم ، طلحة بن عبداللَّه بن معمر التيمي ؛ سه ديگر ، طلحة بن عبداللَّه بن خلف وأو را طلحة الطلحات مىگفتند . چهارم ، طلحه بن عبداللَّه بن عوف وأو طلحة الخير لقب داشت . پنجم ، طلحة بن عبد الرحمان بن أبي بكر وأو معروف به طلحة الدراهم بود . ششم ، طلحة بن حسن بن علي بن أبي طالب وأو را طلحة الجواد ناميدند . پسر پنجم امام حسن عليه السلام عبداللَّه بن حسن است . أبو الغنائم بن صوفي كه از علماى نسابه است ، مىگويد : عبداللَّه مكنى به أبو بكر بود ودر يوم طف به دست مردى از بنى عدى شهيد شد [ . . . ] . پسر ششم امام حسن عليه السلام قاسم بن حسن است . به روايت أبو الغنائم أو نيز در ركاب حسين عليه السلام شهيد شد . پسر هفتم امام حسن عليه السلام عبد الرحمان بن الحسن است وأو در ركاب حسن به سفر حج كوچ مىداد ومُحرم بود . در منزل ابواء مريض شد وجهان را بدرود كرد . حسن عليه السلام أو را كفن فرمود وچهرهاش را نپوشيد وهمچنان به خاك سپرد . پسر هشتم امام حسن عليه السلام عمر بن الحسن است وأو در يوم طف در ميان أهل بيت حسين عليه السلام جاى داشت وصغير بود . أهل بيت أو را به شام كوچ دادند . [ . . . ] از دختران امام حسن عليه السلام آن چند تن كه شوى گرفتند ، نامبردار مىشوند . نخستين امّ الحسن است كه از جانب مادر نيز با زيد بن حسن خواهر بود وبه حباله نكاح عبداللَّه بن زبير بن العوام درآمد وبعد از قتل عبداللَّه أو را زيد برداشته ، به مدينه آورد ؛ چنانكه در أحوال زيد مرقوم افتاد . دختر دوم ، امّ عبداللَّه است وأو به حبالهء نكاح امام زين العابدين عليه السلام درآمد وتواند شد كه نام امّ عبداللَّه فاطمه باشد ؛ بالجملة از زين العابدين چهار پسر آورد : يكى حسن وديگر حسين وسه ديگر امام محمد باقر عليه السلام چهارم عبداللَّه الباهر . وامّ عبداللَّه سخت بزرگوار بود . در خبر است كه روزى تحت حايطي نشسته بود . ناگاه ديوار متمايل شد كه بر سر وى فرود آيد ؛ « فقالت : ما أذن اللَّه لك أن تسقط عليَّ . فوقف الحايط حتّى قامت وخرجت عنه » . گفت : « اى حايط ! خداوند تو را رخصت نفرمود كه بر من فرود آيى ! » پس ديوار به جاى ايستاد تا امّ عبداللَّه برخاست وبيرون شد . -