مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

650

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - ديگران ديدن كردند اين خبر كه به گوش آن مرد عُمَرى ( فرماندار مدينه ) رسيد ناراحت شد . پيش از اين جريان نيز اتّفاقى افتاده بود كه سبب كدورت طالبيين از آن مرد عُمَرى گشته بود ، وآن اين بود كه حسن بن محمد بن عبداللَّه وابن جُنْدَب هذلى شاعر ويكى از بستگان خاندان عمر بن خطّاب را كه هر سه در محلّى اجتماع كرده بودند دستگير ساختند وشايع كردند كه آن‌ها را در حال نوشيدن شراب دستگير ساخته ، حاكم عُمَرى دستور داد حسن بن محمد را هشتاد تازيانه وابن جُنْدَب را پانزده تازيانه وآن وابسته به آل‌عمر بن خطّاب را هفت تازيانه زدند ، وبه دنبال اين‌كار دستور داد آن‌ها را در حالي كه از پشت برهنه باشند در مدينه بگردانند تا رسوائى بيشترى براي آن‌ها به‌بار آورده باشد . هاشميّه - كه پرچم سياه بنىعبّاس در مدينه در زمان محمد بن عبداللَّه در دست أو بود - از اين جريان مطّلع شد وكسى را به نزد آن مرد عُمَرى فرستاد وپيغام داد : كه خوب نيست وتو حقّ ندارى مردى از بنىهاشم را به اين ترتيب رسوا سازى واز روى ستم به آنها اهانت كنى ! اين پيغام كه به آن مرد عُمَرى رسيد از اين كار صرف‌نظر كرد وآن‌ها را رها ساخت . وبالجملة وقتي آن عُمَرى از ورود شيعيان در خانهء « ابن أفلح » مطّلع شد ، كار حضور در مقصوره را بر بنىهاشم سخت‌گرفت ، ومردى را بالخصوص مأمور بر آن‌ها كرد كه به ابىبكر بن عيسى حائِك معروف بود تا كار حضور وغياب آن‌ها را در مقصوره سرپرستى كند . وى چون روز جمعه شد وآن‌ها در مقصوره حاضر شدند نگذاشت هيچ‌كدام از آن‌ها از مقصوره بيرون روند تا نزديكىهاى ظهر كه مردم به مسجد مىرفتند آن‌ها را آزاد كرد ووقت آن‌ها همين قدر بود كه لقمهء نانى بخورند ووضو گرفته به مسجد بروند ، وپس از نماز جمعه نيز دوباره آن‌ها را در مقصوره زندانى كرده آن‌گاه شروع به حضور وغياب آن‌ها كرده نام حسن بن محمد را برد ومتوجّه شد كه أو در آن‌جا حضور ندارد . با تندى رو به يحيى وحسين بن علي - صاحب فخّ - كرد وگفت : يا بايد هم‌اكنون أو را حاضر كنيد ويا شما دو نفر را به زندان خواهم افكند ، زيرا سه روز است كه أو حضور نيافته ومعلوم نيست كه از شهر بيرون رفته يا بىجهت غيبت كرده است . برخى از حاضرين ( كه پيش از آن ناراحت شده بودند با شنيدن اين سخنان لب‌گشوده و ) پاسخ تندى به أو دادند ويحيى نيز أو را دشنام گفته از مقصوره خارج شد . أبو بكر بن عيسى حائِك كه چنان ديد برخاسته به نزد حاكم - يعنى همان مرد عُمَرى - رفت وجريان را گزارش داد ، حاكم يحيى وحسين بن علي را پيش خود خوانده وسرزنششان كرد ودر پايان سخنان تهديدآميزى نيز به آنها گفت . حسين به روى أو خنديده گفت : اى ابا حفص تو اكنون خشمناك هستى . -