مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

569

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - پس از سه روز نامه از منصور آمد وأو بعد از اين‌كه نامه را خواند ، داخل زندان بنى حسن شد . من آن نامه را برداشتم وخواندم . ديدم نوشته است : « اى ابا أزهر ! آن دستوري را كه دربارهء مذلّة به تو دادم ، فوراً انجام ده ! » پس از من شعبانى نامه را خواند وبه من گفت : « مىدانى مذلّة كيست ؟ » گفتم : « نه به خدا سوگند . » گفت : « به خدا مقصود أو از مذلّة عبداللَّه بن حسن است . اكنون بنگر تا أبو الأزهر چه مىكند ؟ » طولى نكشيد كه أبو الأزهر از زندان خارج شد وبه ما گفت : « به‌خدا عبداللَّه بن حسن از اين جهان رفت . » آن‌گاه كمي درنگ كرد ودوباره به زندان رفت وپس از لختى اندوهناك بيرون آمد وبه من گفت : « به من بگو علي بن حسن 14 چگونه مردى است ؟ » به أو گفتم : « آيا مرا راستگو مىدانى ؟ » گفت : « تو نزد من بالاتر از اين‌ها هستى ! » گفتم : « به خدا أو بهترين مردى است كه آسمان بر أو سايه افكنده وزمين بر پشت خود گرفته است . » أبو الأزهر گفت : « به خدا سوگند أو هم از اين جهان رفت . » عمر بن عبداللَّه به سندش از مردى از بنىدارم روايت كند كه به بشير رحّال ( كه بر ضدّ منصور قيام كرد ) گفتم : « چه سبب شد كه تا در قيام بر ضدّ منصور شتاب كنى ؟ » گفت : « هنگامى كه منصور عبداللَّه بن حسن را به زندان افكند ، مرا طلبيد وروزى خانه‌اى را به من نشان داد وگفت تا به درون آن خانه روم . من همين كه وارد شدم ، جنازهء عبداللَّه بن حسن را مشاهده كردم وچنان بىتاب شدم كه مدهوش روى زمين افتادم . وقتي به هوش آمدم ، با خدا عهد كردم كه با نخستين كسى كه بر ضدّ منصور قيام كند ، من هم قيام كنم . » ومحمد بن علي بن حمزه روايت كرده [ است ] كه يعقوب وإسحاق ومحمد وإبراهيم فرزندان حسن بن حسن هركدام به نوعي در زندان منصور به قتل رسيدند واز جمله آن‌كه إبراهيم بن حسن را زنده به گور كردند وعبداللَّه بن حسن را سقف بر سرش خراب كردند ؛ رضوان اللَّه عليهم . وإبراهيم بن عبداللَّه ( فرزند عبداللَّه بن حسن ) در اشعارى كه در مورد دستگيرى فرزندان حسن ، پدرش وساير خاندان خود سروده [ است ] ، چنين گويد : 1 . تو را از اين ويرانه خشك وبىآب وعلف وساكنان خانه‌اى كه از تو دورند يا به تو نزديكند ، چه ياد كردن است . 2 . مگر از روى ناداني وسبك مغزى ؛ با آن‌كه گرد پيرى چون پنبه سپيد بر سر ورويت فرو نشسته [ است ] . -