مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
560
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - مسيّب بن زُهَير 5 رو به منصور كرد وگفت : « اى أمير المؤمنين ! اجازه بده گردن اين مرد نابكار را بزنيم ؟ » زياد بن عبداللَّه ( يكى از حاضران مجلس ) عباى خود را بر سر عبداللَّه بن حسن انداخت وگفت : « اى أمير المؤمنين ! أو را به من ببخش ومن متعهّد مىشوم كه پسرانش را به نزد تو آرم . » وبه اين ترتيب عبداللَّه را از دست منصور خلاص كرد . واز صالح - صاحب مصلّى - روايت كرده [ است ] كه گفت : سالى كه منصور به مكة مىرفت ، در أوطاس 6 منزل كرد . سر سفرهء غذا نشسته بود ومن هم بالاى سرش ايستاده بودم وكنار سفرهء أو گروهى از بني هاشم چون عبداللَّه بن حسن وأبو الكرام وگروهى از بنى عباس حضور داشتند . منصور رو به عبداللَّه بن حسن كرد وگفت : « اى أبا محمد ! مثل اينكه محمد وإبراهيم ( فرزندان تو ) از ناحيهء من در بيم ووحشتند . من دوست مىدارم كه آن دو با من انس گيرند وبه نزد من رفت وآمد كنند تا به ايشان نيكى كنم وبراي هر كدام از آنها همسرى برگزينم ونيز در كارهاى خويش آن دو را وارد كنم ! » صالح گويد : عبداللَّه مدتي دراز سر به فكر فرو افكند . آنگاه سر برداشت وگفت : « اى أمير المؤمنين ! من از اين دو پسر هيچگونه اطلاعى ندارم كه آيا در كجاى زمين به سر مىبرند واز دست من به كلى بيرون رفتهاند . » منصور به أو گفت : « با ما چنين مكن ونامهاى به پسرانت بنويس وبا شخصي بفرست وآنها را باخبر ساز . » در آن روز منصور دست از غذا كشيد وهمه توجهش به عبداللَّه بن حسن بود ومرتباً تأكيد وتكرار مىكرد وعبداللَّه سوگند مىخورد كه از مكان آنها آگاه نيست ومنصور پىدرپى مىگفت : « اى أبا محمد ! از اين لجاج دست بردار وبا من اين چنين مكن . » وسبب اينكه محمد پسر عبداللَّه بن حسن از منصور گريخت ، اين بود كه سابقاً منصور ميان جماعتى از معتزليان با محمد بيعت كرده بوده ( ووى را مهدى موعود اين امّت مىشمرد ؛ لذا مىداند اكنون كه خود به خلافت رسيده [ است ] ، ناچار در دفع محمد خواهد كوشيد ) . ودر حديثي كه سِنْدى بن شاهَك نقل كرده [ است ] ، منصور در آن روز به عُقبة بن سلم گفت : « وقتي كه ما از صرف غذا فراغت يافتيم ، من با چشم به تو اشاره مىكنم . تو فورى خود را جلو عبداللَّه بن حسن آشكار ساز . مىدانم كه أو چون تو را ببيند ، روى بگرداند وهرگاه چنين كرد ، تو پست سرش چرخ بزن وبا انگشت پا به پشت وى فشارى بياور تا أو بگردد وبه تو خيره شود . همين قدر كافى است ؛ ولى مواظب باش كه هنگام غذا خوردن أو تو را نبيند . » عُقبه به دستور منصور عمل كرد وعبداللَّه كه اين جريان را ديد ( احتمال داد قصد كشتن أو را دارند ) از جا -