مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

355

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

ابن طاوس ، اللّهوف ، / 118 - 123 / عنه : النّقدي ، زينب الكبرى ، / 106 - 107 ثمّ إنّ شمر بن ذي الجوشن أقبل في نحو من عشرة من رجّالة الكوفة قِبَل منزل الحسين الّذي فيه ثقله وعياله ، فمشى نحوهم فحالوا بينه وبين رحله ، فقال لهم الحسين : ويلكم ! إن لم يكن لكم دين وكنتم لا تخافون يوم المعاد فكونوا في دنياكم أحراراً وذوي أحساب ، امنعوا رحلي وأهلي من طغاتكم وجهّالكم ، فقال ابن ذي الجوشن : ذلك لك يا ابن فاطمة ، ثمّ أحاطوا به فجعل شمر يحرِّضهم على قتله ، فقال له أبو الجنوب : وما يمنعك

--> - را ملاقاة كند ودامنش به خون حسين آلوده باشد ، تا آن‌كه مردى از قبيلهء كنده به نام مالك بن يسر آمد . نخست حسين را ناسزا گفت وبا شمشير آن‌چنان بر سرِ نازنينش زد كه كلاه حضرت را بريد وشمشير بر سرِ حضرت نشست وكلاه پر از خون شد . راوي گفت : حسين عليه السلام پارچه‌اى طلبيد وبا آن زخم سر را بست وكلاهى خواست وبر سر گذاشت وعمامه بر آن بست . لشكر اندكى دست از جنگ برداشتند وسپس بازگشتند وأطراف حسين را گرفتند . عبداللَّه بن حسن بن علي كه بچه‌اى نابالغ بود ، از خيمهء زنان بيرون آمد ومىدويد تا در كنار حسين ايستاد . زينب ، دختر على خود را به أو رساند تا از آمدن بازش بدارد ؛ ولى أو حاضر نشد وسخت خوددارى كرد وگفت : « نه ، به خدا از عمويم جدا نشوم . » بحر بن‌كعب ( وبعضى گفته‌اند حرملةبن كاهل بود ) نزديك شد كه شمشير بر حضرت بزند . پسربچه گفت : « واي بر تو اى فرزند زن ناپاك ! عموى مرا مىكشى ؟ » أو شمشير را فرود آورد . پسرك دست خود را جلوى شمشير داد . دست أو را تا پوست بريد واز پوست آويزان شد . پسرك صدا زد : « مادر ! » حسين عليه السلام پسر را بگرفت وبه سينه چسپانيد وفرمود : « فرزندبرادر بر آنچه به تو رسيد ، صبر كن ودر اين سختى از خداوند طلب خير بكن كه خداوند تو را به نزد پدران شايسته‌ات خواهد برد . » راوي گفت : حرملة بن كاهل تيرى انداخت وگلوى پسر را كه در آغوش عمويش بود ، گوش تا گوش دريد . سپس شمر بن ذي الجوشن به خيمه‌هاى حسين حمله كرد ونيزه‌اش را به خيمه فرو برد وسپس گفت : « آتشى بياوريد تا خيمه وهر كه در آن است ، به آتش بسوزانم . » حسين عليه السلام فرمود : « فرزند ذي الجوشن ! اين تو هستى كه براي سوزاندن خانوادهء من آتش مىطلبى ؟ خدايت به آتش بسوزاند . » شبث آمد وشمر را بر اين كار سرزنش كرد . أو هم خجلت‌زده بازگشت . فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 118 - 123