مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

238

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - معناها واعمل بكلِّ ما تراه مكتوباً فيها . يعنى : أو را فرمود : « هرگاه رنجى وألمى بر تو فرود آيد ، واجب مىكند كه اين تعويذ از بازوى خود بگشايى وقرائت كنى ومعنى آن را بدانى وآنچه نگاشته است ، به كار بندى . » قاسم با خود انديشيد : سال‌ها بر من گذشته واندوهى از اين بزرگ‌تر نديده‌ام . پس دست فرا برد وآن تعويذ را بگشود وقرائت نمود ؛ به اين شرح : يا ولدي يا قاسم ! أوصيك أنّك إذا رأيت عمّك الحسين في كربلاء وقد أحاطت به الأعداء فلا تترك البراز والجهاد لأعداء اللَّه وأعداء رسوله ولا تبخل عليه بروحك وكلّما نهاك عن البراز عاوده ليأذن لك في البراز لتحظى في السّعادة الأبديّة . يعنى : « اى فرزند من ، اى قاسم ! وصيت مىكنم تو را گاهى كه عم خويش حسين عليه السلام را در كربلا ديدار كنى ، هنگامى كه لشگر در گرد أو پرّه زده است ، از جنگ اعدا وجهاد با دشمنان خدا ورسول خويشتن‌دارى مكن ودر بذل جان خويش در راه أو توانى مجوى وچندان كه تو را از براي مبارزت أجازت نفرمايد ، بر الحاح وابرام بيفزاى تا رخصت يأبى واز شهادت كه سعادت ابدى است ، محروم نمانى . » پس قاسم آن خط را به حضرت حسين عليه السلام آورد واز براي جهاد ، خط جواز يافت ؛ چنان كه ان شاء اللَّه به شرح مرقوم خواهد شد . سپهر ، ناسخ التواريخ ( امام حسن مجتبى عليه السلام ) ، 2 / 260 - 261 اى شيعه ! پس بيا وگريه كن بر آن طفل يتيمى كه خود امام حسين عليه السلام بر أو گريه نمود ؛ يعنى يتيم حضرت امام حسن ، حضرت قاسم كه هنوز به روايت شيخ مفيد در « ارشاد » و « بحار » مكلف به جهاد نشده بود ؛ وليكن از بسيارى معرفت أو به حق امام وفضيلت شهادت در راه خدا از آن جايى كه واقعهء كربلا بعض تكاليف خاصه دارد ؛ چنانچه در « جهاد جواهر » به آن تصريح فرموده است ، چون بىكسى عم خود را واحاطهء دشمنان را به أو مشاهده نمود ، قدم در ميدان مبارزت نهاد . « فلمّا نظر الحسين عليه السلام إليه قد برز اعتنقه وجعلا يبكيان حتّى غشي عليهما ؛ چون نظر امام حسين عليه السلام بر قاسم افتاد كه عازم ميدان قتال است ، أو را در بغل كشيد وهردو شروع به گريه كردند وآن قدر گريستند كه هردو بزرگوار غش كردند . » پس قاسم اذن جهاد از عم خود درخواست نمود وآن حضرت از آن ابا داشت واذن نمىداد وقاسم دست وپاى عم خود را مىبوسيد والحاح مىنمود ، كأ نّه مىگفت ( نظم ) : ز سر به شوق شهادت پريده طاير هوشم * عمو فداى تو گردم غلام حلقه بگوشم نشانده بر سر آتش مرا شماتت اعدا * چگونه بر سر آتش نشينم ونخروشم به وحش وطير دهند آب اين گروه وبه قاسم * نمىدهند مگر من كم از طيور ووحوشم رضا مشو كه رود كاروان خلد وبمانم * جمال حور نبينم مىطهور ننوشم -