مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
152
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - يزيد وفا نخواهد كرد . » كلينى به سند معتبر روايت كرده است كه جعده دختر أشعث ، حضرت امام حسن عليه السلام را زهر داد با كنيزى از كنيزان آن حضرت . آن كنيز زهر را قى كرد ، شفا يافت ودر شكم آن حضرت ماند تا جگر مباركش را پاره پاره كرد . در كتاب « احتجاج » روايت كرده است كه مردى به خدمت حضرت امام حسن عليه السلام رفت وگفت : « يا ابن رسول اللَّه ! گردنهاى ما را ذليل كردى وما شيعيان را غلامان بنى اميّه گردانيدى . » حضرت فرمود : « چرا ؟ » گفت : « به سبب آنكه خلافت را به معاوية گذاشتى . » حضرت فرمود : « به خدا سوگند كه ياورى نيافتم . اگر ياورى مىيافتم ، شب وروز با أو جنگ مىكردم تا خدا ميان من وأو حكم كند ؛ وليكن شناختم أهل كوفه را وامتحان كردم ايشان را ودانستم كه ايشان به كار من نمىآيند . عهد وپيمان ايشان را وفايى نيست . بر گفتار وكردار ايشان اعتمادي نيست . زبانشان با من است ودلشان با بنى اميّه است . » آن حضرت سخن مىگفت كه ناگاه خون از حلق مباركش ريخت . تشتى طلبيد . تشت مملوّ از خون شد . راوي گفت : گفتم : « يا ابن رسول اللَّه ! اين چيست ؟ » حضرت فرمود : « معاوية زهرى فرستاد وبه خورد من دادهاند . آن زهر به جگر من رسيده وپارههاى جگر من است كه در تشت افتاده . » گفتم : « آيا مداوا نمىكنى ؟ » حضرت فرمود : « دو مرتبهء ديگر مرا زهر داده بود . اين مرتبهء سيّم است . اين مرتبه قابل دوا نيست . » معاوية نوشته بود به پادشاه روم كه زهر كشنده براي أو بفرستد . پادشاه روم به أو نوشت كه : « در دين ما روا نيست كه أعانت كنيم بر كشتن كسى كه با ما قتال نكند . » معاوية به أو نوشت : « آن مردى را كه مىخواهم به اين زهر بكشم ، پسر آن مردى است كه در مكة به هم رسيده ودعواي پيغمبرى كرده ؛ أو خروج كرده [ است و ] پادشاهى پدرش را طلب مىكند . من مىخواهم اين زهر را به أو بخورانم وعباد وبلاد را از أو راحت دهم . » هدايا وتحف بسيار براي أو فرستاد واين زهر را براي أو فرستاده وبه عوض اين زهر شرطها وعهدها از أو گرفت . ابن شهرآشوب روايت كرده است كه حضرت امام حسن عليه السلام دويستوپنجاه زن ، به روايتي سيصد زن به نكاح خود درآورد تا آنكه حضرت أمير المؤمنين عليه السلام بر منبر مىفرمود : « حسن بسيار طلاق مىگويد . دختران خود را به أو تزويج مكنيد . » -