مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

119

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

في شهر صفر سنة خمسين من الهجرة ، وله يومئذ ثمانية وأربعون سنة ، وكانت خلافته عشر سنين ، وتولّى أخوه ووصيّه الحسين عليه السلام عسله وتكفينه ودفنه عند جدّته فاطمة بنت أسد بن هاشم بن عبد مناف ( رضي اللَّه عنها ) بالبقيع . « 1 » المفيد ، الإرشاد ، 2 / 12 / عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 157 - 158 ؛ البحراني ، العوالم ، 16 / 274 ؛ الأمين ، أعيان الشّيعة ، 1 / 576 « 1 »

--> ( 1 ) - وچون كار صلح ميانهء حسن عليه السلام ومعاوية چنانچه گفته شد به پايان رسيد ، آن حضرت به مدينه رفت ودر حالي كه خشم خود را فرو مىنشاند وخانه‌نشين گشته وچشم به راه دستور خداى عز وجل بود ، در آن‌جا بماند . از آن سو ده سال كه از خلافت معاوية گذشت ، تصميم گرفت براي پسرش يزيد از مردم بيعت بگيرد . پس در پنهانى كسى را به نزد جعدة دختر أشعث بن قيس كه همسر حسن عليه السلام بود ، فرستاد كه أو را وأدار به زهر دادن امام عليه السلام كند وبه عهده گرفت ( كه چون اين كار را بكند ) ، أو را به همسرى پسرش يزيد درآورد وصد هزار درهم پول براي أو فرستاد ( كه اين جنايت را انجام دهد ) . جعدة آن حضرت را زهر خورانيد وچهل روز آن جناب بيمار بود ودر ماه صفر سال پنجاه هجرى از دنيا رفت ودر آن زمان چهل‌وهشت سال از عمر شريفش گذشته بود ومدت خلافتش ده سال كشيد وكار غسل وكفن كردنش را برادر آن حضرت ووصيش حسين عليه السلام انجام داد وأو را در كنار قبر جده‌اش فاطمه ( مادر أمير المؤمنين عليه السلام ) كه دختر أسد بن هاشم بن عبد مناف رضى اللَّه عنها بود ، در بقيع دفن كرد . رسولي محلاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 12 روايتي است كه إسماعيل بن مهران ( به سندش ) از مغيرة حديث كند كه گفت : معاوية كس به نزد جعدة دختر أشعث بن قيس فرستاد كه : « من تو را به همسرى پسرم يزيد در خواهم آورد ، به شرط آن‌كه تو حسن را زهر دهى . » وصد هزار درهم نيز براي أو فرستاد وآن زن اين كار را كرد وحسن عليه السلام را زهر داد ومعاوية پول را به أو داد ؛ ولى به همسرى يزيد أو را در نياورد . پس مردى از خاندان طلحة أو را ( پس از امام حسن عليه السلام ) به زنى گرفت وفرزندانى براي أو آورد وهرگاه ميانهء آن فرزندان وميان ساير قبائل قريش سخنى وگفت‌وگويى پيش آمد مىكرد ، قريش آنان را سرزنش مىكردند وبه آنان مىگفتند : « اى پسران آن زنى كه شوهران را زهر مىخوراند . » ونيز عيسى بن مهران ( به سندش ) از عمر بن إسحاق روايت كند كه گفت : « من با حسن وحسين عليهما السلام در خانه بوديم . پس حسن عليه السلام براي تطهير به بيت الخلا رفت وچون بيرون آمد ، فرمود : « بارها به من زهر دادند وهيچ‌گاه مانند اين بار نبود . همانا پاره‌اى از جگرم افتاد كه با چوبى كه همراهم بود ، آن را حركت دادم ! » -