مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

1223

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - گرفتند وسوار بر أسب نيزه به‌دست از خانه بيرون آمد وبا نيزه به آن‌ها حمله كرد ضربتي به‌دست أو زدند ولى از ميان آن‌ها گريخت ونجات يافت وخود را به مصعب‌بن زبير رسانيد ولى دستش عليل شد واز كار افتاد . كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 313 - 314 مختار روزى به يارانش گفت : فردا مردى بزرگ‌قدم وچشم‌گود وسطبر ابرو را مىكشم كه از قتلش مؤمنان وفرشتگان مقرّب شاد شوند . هيثم‌بن اسود نخعى نزد أو بود وفهميد كه مقصودش عمر بن سعد است ، به منزل آمد وپسرش عربان را نزد عمر فرستاد وبه أو خبر داد ، عمر گفت : خدا پدرت را جزاى خير دهد ، چگونه مرا مىكشد بعد از عهد وپيمانى كه به من داده است ، ( عبداللَّه‌بن جعدةبن هبيرة كه خويش علي عليه السلام بود از همهء مردم پيش مختار گرامىتر بود عمر بن سعد اورا واسطه كرده بود ونامهء امانى براي أو گرفته بود ، مختار در آن نامه قيد كرده بود كه حدثى از أو سر نزند ومقصودش قضاى حاجت بوده ) چون عربان برگشت ، عمرسعد از خانه بيرون آمد وبه حمام رفت وبه يكى از مواليان أو اين خبر را با امان‌نامه خود شرح داد وآن شخص در جوابش گفت : شرط شده است در امان‌نامهء تو كه حادثه‌اى از تو سر نزند وكدام حادثه از اين بزرگ‌تر است كه از خانهء خود گريختى واين‌جا آمدى ، زود به خانهء خود برگرد وراه بهانه براي خود درست مكن . عمر سعد به خانهء خود برگشت ، به مختار خبر دادند كه عمر سعد از خانهء خود بيرون رفته ، گفت : هرگز نتواند ، أو زنجيرى در گردن دارد كه بازش گرداند . صبح مختار ابوعمره را دنبال أو فرستاد ، نزد أو آمد وگفت : أمير را أجابت كن ، عمر برخاست وپايش به جبه‌اش پيچيد وبر زمين خورد ، ابوعمره با ضربت شمشير خود اورا كشت وسرش را نزد مختار آورد ، مختار به پسرش حفص كه پيش أو نشسته بود گفت : اين سر را مىشناسى ؟ گفت : آرى ، زندگى بعد از أو خوبى ندارد ، مختار دستور داد اورا هم كشتند ، وگفت : اين به جاى حسين عليه السلام ، واين به جاى علىبن الحسين ، ولى به‌خدا اگر سه‌ربع قريش را بكشم حق يكى از انگشتان آن‌ها ادا نشده . وعلت هيجان مختار براي قتل أو اين بود كه يزيد بن شراحيل انصارى خدمت محمد بن حنفيه رسيد وبر أو سلام داد ورشتهء صحبت به مختار كشيد ، ابن‌الحنفيه گفت : معتقد است شيعهء ماست وقاتلان حسين روى كرسىها برابر أو نشسته وبا أو گفت وگو مىكنند ، وچون يزيد به كوفه برگشت به مختار خبر داد وأو عمر بن سعد را كشت وسرش را براي محمد بن حنفيه فرستاد وبه أو نوشت كه بر هر كدام دست يافته آن‌ها را كشته ودر تعقيب باقىماندگان آن‌ها است كه در قتل حسين عليه السلام شركت داشتند ، عبداللَّه‌بن شريك گويد : من صاحبان رداى حاشيه‌دار وكلاهان سياه أصحاب سواري را ديدم كه چون عمر بن سعد پيش از آن كه كشته شود به آن‌ها برمىخورد ، مىگفتند اين كشندهء حسين است . ابن سيرين مىگفت كه علي عليه السلام به عمر بن سعد گفت : تو وقتي به مقامي رسى كه ميان بهشت ودوزخ مخيّر گردى دوزخ را اختيار كنى . كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 312 - 313