مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
1131
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - درخشيدن گرفت . ناگاه سپاه ستمگر مشاهده نمود كه جمال محمد در جلال على مظهر وعصمت فاطمه وشجاعت حسين عليهم السلام دربرابرشان جلوهگر شد . در آن هنگام كه حماسه مىآفريد ، معلوم نبود علىاكبر است كه چنين به قلب دشمن مىزند يا علىمرتضى . بدانگاه كه حمله مىآورد ، دشمن نمىدانست اين چنگال مرگ است كه به قلب آنان فرومىرود ، يا صاعقهء هستى برانداز است كه برق شمشيرش مىآفريند . جمعى را مدهوش از شجاعتش مىديدى وجمعى را از بيم ميخكوب بر زمين . فرياد اللَّه أكبر وتبارك اللَّه بلند بود وبه هر سو كه مىتاخت ، خصم فرار را بر قرار ترجيح مىداد واحدى را جرأت مقابله با اين سالار هاشميان نبود . گاه خود را معرفى مىنمود ، گاه از هدفش سخن مىراند وگاه از شجاعتش بيان مىكرد : أنا عليّ بن الحسين بن عليّ * نحنُ وربّ البيت أولى بالنّبيّ تاللَّه لا يحكُمُ فينا ابن الدّعيّ * أضربُ بالسّيف أحامي عن أبي ضربَ غلام هاشميّ قُرشيّ * أطعنُكُم بالرُّمح حتّى ينثني لحظهاى از تاخت وتاز آرام نبود . زماني به ميمنه حمله مىآورد وسپاهيان آن جانب را به ميسره سوق مىداد ، وزماني به قلب خصم مىزد . هيچ دلاورى در مقابلش قد علم نمىكرد ؛ مگر آن كه قدّ راستش را دو نيم مىكرد ؛ ونه هيچ شجاعتى جز اين كه وى را پامال ستور مىساخت . تا آنجا كه صد وبيست قهرمان دشمن را به خاك وخون كشيد . از درياى خصم بيمى نداشت ودر أوج جنگ وپيكار ، نشان از سلف پاك خود داشت . طارمى ، ترجمهء علىاكبر للمقرّم ، / 81 - 82 ومرحوم والد در « رياض الأحزان » مىفرمايد : فلمّا تجلّى وجهه لعرصة الهيجاء وجعلها غيره صفح السّناء في سورة الهزبر السّالب كأ نّه أسد اللَّه الغالب عليّ بن أبي طالب لا بل كأ نّه محمّد صلى الله عليه وآله صاحب التّاج على البُراق ليلة المعراج : قد بدا منجلياً نور عليّ * من حجاب أحديّ أزليّ أبديّ تمام سپاه ديدند آفتابى از أفق ميدان رخشان ودرخشان گرديد . صورتي ديدند زهرى جمالى ديدند قمري قدى ديدند اكبرى وقامتى ملاحظه كردند . صنوبرى قد يك بهشت سرو رخ يك سپهر ماه ؛ اين ماه سرو چرخ وان سرو ماهبر لب يك بدخش لعل خط يك تتار مشك لعلى گهرفشان مشكى قمر سپر مطبوع دلربا از فرق تا قدم منظور دلنشين از پاى تا به سر . سپاه كوفه وشام از جلال وجمال آن ماه تمام به تعجب وتحير درآمدند : سوى عمر سعد گشادند همه چشم * گفتند به أو : كاى پسر سعد ستمگر بىباكى وناپاكى تو تا كي وتا چند * دعواي تو با كيست در اين معركه ديگر من هذا الّذي خرج وتدلّى وبرز وتجلّى ، نعرفه نقابله نفسه ونقاتله . -