مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

1091

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - چند سأله شاهد بودى كه جامهء عمو را به تمناى آب مىگرفتند وگاه فغان خواهران ومادران داغ‌ديده جانت را مىگداخت كه أشك حسرت از چشم فرو مىريختند . اما پاسداران حرم كه آتش در سينه داشتند ، نه حكمت الهى درهم شكستن ناموس طبيعت را به آنان اجازه مىداد ونه از طرق عادى راهى براي سيراب ساختن آن أطفال كه از تشنگى پر وبال مىزدند ، وجود داشت . خود مىدانيم كه اين غيرتمندان خاندان امامت ، اگر بر نيزه وشمشير گام مىنهادند ، بر ايشان بس آسان‌تر بود تا اين كه از درمانده‌اى روى برتابند وخصوص ، كم‌تر بىعنايتى به دودمان خود روا دارند . آرى ! ما آگاه نيستيم پرده‌نشينان حرم عفاف چه رنج وشكنجى ديدند وتا چه اندازه به آن مايهء حيات نيازمند بودند . آب چون شكم ما هي در فرات موج مىزد وسرور خلايق واشرف آدميان ، تشنگى سينه‌اش را مىگداخت . زان تشنگان هنوز به عيوق مىرسد * فرياد العطش ز بيابان كربلا بودند ديو ودد همه سيراب ومىمكيد * خاتم ز قحط آب سليمان كربلا در اين‌جا آشكار است ، آنان كه خاندان رسالت را در صحراى كربلا از آب بازداشتند ، در چه حدى از پستى وفرومايگى بودند . حال‌آن كه سيراب ساختن مردمى تشنه‌لب واجب‌است وبزرگ‌ترين پاداش الهى را دربردارد ؛ مزيد بر آن كه مطلق سقايت ، حتى اگر در جنب آب وآبادانى باشد ، از اجر جزيل برخوردار است . از آنان كه به اين فضيلت بزرگ نائل شدند - هرچند به دفعاتى اندك - علىاكبر عليه السلام است . در حديث از امام صادق سلام‌اللَّه عليه آمده است كه سيدالشهدا صلوات‌اللَّه عليه ، علىاكبر را در روز هشتم محرم با سى سوار براي رساندن آب به خيمه‌ها سوى دشمن فرستاد . آنان خود را به درياى دشمن زدند واز جنگ خونبار ترسى به خويشتن راه ندادند وپس از پيكار نمايانى كه سرهاى قهرمانان خصم را بازيچهء شمشيرها ساختند ، به شريعه دست يافتند ومشك را از آب لبريز نمودند وبه خيمه‌ها بازگشتند . ودر اين راه شبيه پيامبر هواي آن داشت كه آب زودتر از خود أو به أطفال جگرسوخته رسد ودر طي اين طريق حاضر بود جان از كف بنهد وقطره‌اى آب بر زمين نريزد . من ندانم كه مخدرات خيم از كدام يك از دو امر خوشحال گشتند : به‌مراجعت سروِ روان حسين يا حياتي جديد كه از آن آب يافتند . آيا چشمانشان از رؤيت دُر پروريدهء در صدف ولايت به أشك نشست يا از ديدن مشك‌ها كه جانشان براي آن پر مىزد ؟ اما خوانندهء هشيار به نيكى مىداند كه آن مقدار كم آب در ميان آن جمع بسيار كه بيش از دويست تن مىشدند ، راه به جايى نمىبرد ودقايقى ديگر اين نم سينه‌هاشان را هم آفتاب سوزان تبخير كرد وباز : زان تشنگان هنوز به عيوق مىرسد * فرياد العطش ز بيابان كربلا طارمى ، ترجمهء علىاكبر للمقرّم ، / 73 - 75