مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

964

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> يزيد بيرون بردند . امّ كلثوم سلام اللَّه عليها صيحه برآورد : « اى حبيب من ! كجا مىشوى ؟ » فرمود : « يا عمّه ، به سوى شمشير . » « فصاحت : وا غوثاه باللَّه عزّ وجلّ ، وا بقيّة مَنْ لا يبقى ، يا سلالة نبيّ الهدى ، يا بقيّة ابن عليّ المرتضى » 3 . چون مردمان اين حالت بديدند ، صداها به ناله وصيحه بلند كردند . پس از ميانه مردى به يزيد گفت : « اين پسر را بازگردان ، وگر نه تو را مردمان مىكشند . يزيد فرمان كرد تا أو را بازگردانيدند ودر حضورش بازداشتند . علي بن الحسين 8 فرمود : « ويلك يا يزيد ! إنْ كان لا بدّ فأحضر لي ثقةً حتّى أوصيه وصيّة ؛ واي بر تو اى يزيد ! اگر به ناچار من ببايد كشته شوم . پس كسى را كه موثوق بتوان داشت ، نزد من حاضر كن تا أو را به وصيتي وصيت گذارم . » يزيد گفت : « چه چيز است كه مىخواهى به أو وصيت گذارى ؟ » فرمود : « أو را وصيت گذارم كه حرم را به مدينهء رسول بازگرداند . » يزيد گفت : « جز تو كسى ايشان را باز نمىگرداند . » واز اين سخن ، همى خواست مردمان را خاموش بگرداند . 1 . مالك الرقاب : مسلط وچيره بر مردم . 2 . احدوثه : پيش آمد . 3 . پس ناله بر كشيد كه شما را سوگند به خداى بزرگ به فرياد برسيد ؛ بازمانده آن كس را كه أو را كشتيد ؛ بازماندهء پيغمبرى را كه رهبر أمت بوده است ؛ بازمانده حسين بن علي را . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 197 - 198 در پاره‌اى روايات ، صورت اين مجلس وذكر اين اشعار واراده يزيد در قتل آن حضرت وآشفته شدن اهل‌بيت ومكالمه ايشان با يزيد ملعون كه سيراب كردى زمين را از خون اهل‌بيت ، واز اين طفل صغير چه خواهى ؟ وآويختن تمام زنان به آن حضرت وناله وزارى ايشان وشفاعت وشفقت مردمان ، بعضي مطالب مسطور است و « مقتل » ابىمخنف منسوب ودر « رياض الأحزان » مسطور است كه يزيد بعد از احتجاج امام زين العابدين خشمگين شد وگفت : « اى پسر ! با ما متعرض مىشوى ؟ » وبه قتل آن حضرت فرمان داد . اين وقت امام زين العابدين بگريست واين شعر را بخواند : أُناديكَ يا جَدّاهُ يا خيرَ مُرْسَلٍ * حَبيبُكَ مَقْتولٌ ونَسْلُكَ ضايعُ أُقادُ ذليلًا في دمَشْقٍ مُكبَّلًا * وما لي من بينِ الخَلايقِ شافِعُ لقَدْ حَكَمُوا فينا علُوجَ أُميّةٍ * فقَدْ ظَهَرُوا فينا عظيم البَدايعِ 1 در اين وقت اهل‌بيت بگريستند وجناب امّ كلثوم پاره‌اى كلمات به يزيد بفرمود وأهل مجلس بگريستند وبه آن ملعون گفتند : « اين كودك را به حال خويش بگذار . چه قتل أو جايز نباشد . » وآن ملعون از قتل آن حضرت بگذشت وبه روايتي چون عمات وأخوات امام زين العابدين عليه السلام به گريه ونحيب 2 درآمدند ، آن حضرت به يزيد فرمود : « إن كان بينكَ وبين هؤلاء النِّساء قرابةٌ ، فابعثْ معهنَّ مَنْ تثقُ به حتّى يبلغهنّ المدينة ؛ اگر در ميان تو واين زنان قرابتي است ، هر كس را كه به أو وثوق -